تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
افتخار كنم آنگاه خدا را حمد و سپاس گفت . سپس اظهار داشت : اى ابو عبد اللَّه ، ترا به خدا سوگند مىدهم كه بگويى كه آيا من زائر بطحاء مكه نيستم ؟ جواب داد : آرى ، بخدائى كه جدم را بشارت دهندهء بر حق فرستاده است . سپس گفت : ترا به خدا اى ابو عبد اللَّه ، بگو ببينم آيا من خال المؤمنين ( دائى مؤمنان ) نيستم ؟ گفت : آرى بخدايى كه جدم را به پيغمبرى برانگيخته است ، سپس پرسيد : ترا به خدا آيا من كاتب وحى نبودم ؟ گفت : آرى بخدايى كه جدم را فرستاد تا مردم را بيم دهد . آنگاه معاويه از منبر پائين آمد و حسين بن على بالاى منبر رفت و خدا را به ستايشهايى كه هيچيك از گذشتگان و آيندگان نمىتوانست ، بستود . سپس گفت : پدرم از جدم و او از جبرئيل و او از خداى تعالى روايت كرده كه در زير ستون عرش ورق كبودى است كه بر آن چنين نوشته است : خدايى جز خداى يگانه نيست ، محمّد پيامبر خدا است ، اى شيعيان آل محمّد . در قيامت كسى از شما كه لا إله الا اللَّه مىگويد ، نمىآيد مگر آنكه خدايش وارد بهشت مىكند . معاويه گفت : ترا به خدا سوگند اى ابو عبد اللَّه ، شيعيان آل محمّد كيانند ؟ گفت : كسانى هستند كه شيخين ( ابو بكر و عمر ) را دشنام نگويند و عثمان را دشنام نگويند و پدرم را دشنام نگويند و ترا نيز اى معاويه دشنام نگويند » . اين روايت را « ابن عساكر » در « تاريخ » خود 312 ، 313 آورده گفته : اين حديث منكرى است كه اسنادش به حسين نمىپيوندد » . « امينى » مىگويد : آيا تعجب آور نيست از حافظ حديثى كه با اينكه حديث منكر غير مسند است ، باز آن را روايت مىكند ؟ آيا « ابو عمر زاهد محمّد بن عبد الواحد » ، همان دروغزن كذابى نيست كه در فضائل « معاويه » بابى آورده و از راويان اين حديث دروغ نيز بوده است ؟ آيا در راويان اين حديث « على بن محمّد صائغ » ، همان كسى نيست كه « خطيب » در « تاريخ » خود 3 : 222 آن را جدا ضعيف شمرده است ؟ آيا اين « حافظ » نيست كه مىگويد : « على بن محمّد صائغ » كسى است كه « ابو محمّد