تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 132

مساهمون:

ص١٣٢
« الميزان » 3 : 286 اين روايت را ذكر كرده است . « امينى » گويد : هرگاه اين روايت پيش « بخارى » كمترين اعتبارى داشت ، آن را در « صحيح » خود نقل مىكرد ، و باب ذكر « معاويه » را خالى از هرگونه فضليت و منقبت نمىگذاشت ، در حالى او خود مىدانست كه « معاويه » به كلى عارى از علم است و چگونه مىتواند مردى را تصديق كند ، كه شهرهء نادانى و خشم - اين دو صفت تباه كننده - است ؟ ! هرگاه رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله مىخواست درباره كسى دعا كند شكم كسى از علم و حلم خالى بماند ، آيا جز « معاويه » كسى سزاوار چنين دعايى بود ؟ كدام يك از اعمال اين مرد ، از اين دو خصلت حكايت دارد ؟ و در ميان دورهء جاهليت پست و اسلام تاريك اين مرد ، چه تفاوتى هست ؟ هيچ كدام با هم تفاوتى ندارد و خود او همواره بين دو حالت قرار دارد . هنگامى كه از « عبادة بن صامت » در مورد علم او پرسيدند : آيا اطلاع دارى ؟ گفت : « مادرش هند از او داناتر است » ( 1 ) و آنجا كه از « شريك » سؤال مىشود كه آيا در حلم او چيزى مىدانى ؟ مىگويد : « آن كسى كه حق را كوبيده و على را كشته نمىتواند حليم باشد » . ( 2 ) . « عائشه‌ام المومنين » مىگويد : « پس حلم معاويه ، آنجا كه حجر و يارانش را مىكشت كجا بود ؟ واى بر او كه حجر و يارانش را كشته است » ( 3 ) . « شريك » ، آنجا كه از حلم معاويه پيش او صحبت مىشد ، گفت : « آيا معاويه جز كان سفاهت چيزى بود ؟ به خدا سوگند زمانى كه كشتن امير مومنان را شنيد ابتدا ، تكيه داده بود ، آنگاه برخاست و نشست و سپس به كنيز خود گفت بر من آواز بخوان كه امروز چشمهايم روشن شد و او نيز اين اشعار را خواند :
هامش
( 1 ) تاريخ ابن عساكر 7 : 21 . ( 2 ) تاريخ ابن كثير 8 : 13 . ( 3 ) سخن عايشه در اين جلد ياد شده است .