پروردگار است ، پيش خدا محشور مىشوم كه در ميان همگان مباهات مىكنم ، چرا كه وحى در آن نوشته شده است « ر ك جزء 5 ص 276 ط 21 .
10 ) از « عبد اللَّه بن عمر » : « جعفر بن ابى طالب يك عدد » به « به پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله اهدا كرد . سپس معاويه سه تا » به « آورد . پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله گفت : در بهشت با اينها با من ملاقات مىكند . » رك : جزء 5 ص 281 ط 1 ، 329 .
« ابن حبّان » مىگويد : « اين حديث موضوع است » ط 2 خطيب مىگويد :
« حديثى است كه ثابت نيست » . و « ابن عساكر » گويد : « اصل ندارد » . ر ك .
« اللئالى المصنوعة » 1 : 423 ، 422 .
. 11 ) روايتى است موفوع از « عبد اللَّه بن عمر » الان مردى از اهل بهشت بر شما ظاهر مىشود ، بلافاصله معاوية وارد شد ، فرمود تو اى معاويه از منى و من از تو هستم ، و بر در بهشت مانند اين دو انگشت ( اشاره به انگشتان ) در كنار من خواهى بود » .
« ذهبى » در « ميزان » 2 : 133 اين روايت را ياد كرده و مىنويسد : « خبر باطل است » .
. 12 ) « بخارى » در « تاريخ خود ( جلد 4 قسم 2 ص 180 ) از « اسحق بن يزيد » از « محمد بن مبارك صورى » از « صدقة بن خالد » از « وحشى بن حرب ابن وحشى » و او از پدرش و او از جدش روايت كرده است : « معاويه عقب پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله سوار شده بود . پس گفت اى معاويه چه قسمت از تن توبه من نزديك است ؟ گفت شكم ، فرمود : خدايا آن را از دانش و حلم پر كن » . و « ذهبى » در