تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨
1 ) به روايت مرفوع از « انس » نقل شده : « من از ياران خود ، كسى را جز معاويه از دست نمىدهم . و او را پس از هشتاد سال ديدار مىكنم . پس از گذشت هشتاد سال ، شترى كه به رحمت خدا از مشك اذفر آكنده شده است و پاهاى زبرجدى دارد ، پيش من مىرسد . مىپرسم : آيا معاويه آمده است ؟ مىگويد : لبيك اى محمّد . مىپرسم : اين هشتاد سال كجا بودى ؟ مىگويد : در باغى زير عرش پروردگارم بسر مىبردم . او با من و من با او نجوى داشتم . خدا بر من درود مىفرستاد و من بر او درود مىگفتم . مىگويد : اين به پاداش دشنامها و ناسزاهايى است كه در دار دنيا به من نثار شده است » ( 1 ) .
2 ) از انس به روايت مرفوع نقل شده است : « جبرئيل ، در حالى كه قلمى از طلاى ناب بدست داشت ، بر من وارد شد و گفت : خداى علىّ اعلى ترا سلام مىرساند و مىگويد : اى حبيب من ، اين قلم را از بالاى عرش ، خود به معاويه اهدا كردم ، قلم را بر او برسان و امر كن كه با اين قلم و با خط خود آية الكرسى را بنويسد و مرتب كند و نقطه و حركت بگذارد و بر تو عرضه كند ، و من از ساعتى كه او اين آيه را بنويسد تا روز قيامت ، به تعداد كسانى كه آن را خواهند خواند ، ثواب بر او خواهم نوشت . رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود : چه كسى عبد الرحمن ( معاويه ) را
هامش
( 1 ) ر ك : جزء 5 : 254 ط 1 ، 298 ط 2 .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 128 | جمعي از مترجمين / جليل تجليل / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)