تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١
و با آنها جنگيد و كشته شد ، و « معاوية بن حديج » و « عمرو بن عاص » او را در پوستين خزى داخل كرده و آتش زدند . اين فاجعه در ناحيتى از مصر بنام « كوم شريك » اتفاق افتاد . نقل كرده‌اند كه اين جنايت در حالى صورت گرفت كه هنوز « محمّد بن ابى بكر » رمقى از حيات داشت . خبر كشتن « محمّد » كه به « معاويه » و يارانش رسيد ، خيلى شادمانى و خوشحالى كردند . و خبر كشته شدن « محمّد » و شادمانى « معاويه » را كه به « على » عليه السّلام رساندند ، فرمود : « به همان اندازه كه آنها شادى مىكنند ، ما اندوهگينيم و از آغاز جنگ تا كنون ، من دربارهء هيچ كس به اين اندازه ناله و اندوه نداشته‌ام . او دست پرورده من بود و من او را فرزند خود مىشمردم و اينهمه حزن و اندوه بىجهت نيست . چرا كه او مرد نيكوكار و برادر زاده من بود ( 1 ) اين قربانى را در راه خدا مىدهيم . » ( 2 ) « عبد الرحمن فزارى » كه از طرف حضرت « على » عليه السّلام در « شام » خبرگزار بود ، به حضور حضرتش آمد و چنين گزارش داد : « از شام كه بيرون آمدم ، نمايندگانى از جانب عمرو بن عاص مژده مىآوردند كه مصر را فتح كرده‌اند و محمّد را كشته‌اند . حتى قتل او را بر منابر اعلام كردند . اى أمير مؤمنان ، من تا كنون خيلى كم ناظر چنين شادمانى بودم و اين خوشحالى مردم شام را از شنيدن خبر قتل محمّد كم نظير ديدم » . « على » عليه السّلام فرمود : « اما اندوه ما ، چندين برابر مسرت آنها است » . و در اين باره ، آنچنان اندوهگين و متأثر شد كه آثار آن بر چهره اش نمايان بود . آن بزرگوار همچنين خطبه اى در ميان مردم خوانده ، خدا را حمد و ثنا
هامش
( 1 ) محمد بن ابى بكر ، از طرف مادر ، برادر عبد اللَّه بن جعفر بن ابى طالب بود . ( 2 ) مروج الذهب 2 ، 39 : تاريخ ابن كثير 7 : 314 .