گزارش اين اعمال ، بتفصيل در جزء نهم : 92 - 111 آمده است و « شهرستانى » در « ملل و نحل » ص 25 مىنويسد : « امراى ارتش عثمان ، عبارت بودند از معاويه عامل شام ، سعيد بن ابى وقاص عامل كوفه و پس از او وليد بن عقبه و عبد اللَّه بن عامر عامل بصره و عبد اللَّه بن ابى سرح عامل مصر ، كه همگى عثمان را خوار داشتند و او را رها كردند ، تا كه به سرنوشت خود رسيد » .
آرى ، كشندگان « عثمان » اينها بودند . لكن « معاويه » فقط مىخواست كه قصاص « عثمان » را از هواداران « على » عليه السّلام بگيرد ، و آنها را هر جا ببيند ، در كنار هر سنگ و كلوخى بيابد ، از ريشه براندازد و هر قساوت و شكنجه اى را بر آنها روا بدارد . وى با دشمنان « على » - سلام اللَّه عليه - ، هيچ مقصد و آرمان درستى را تعقيب نمىكرد ، و گرنه خونخواهى كسى كه همهء صحابه در ريختن خون او اتفاق راى و اجماع داشتند ، چه موجبى داشت ، با وجود آنكه آياتى صحت اين امر را اثبات مىكرد ، چنان كه در جزء نهم نهم ص 164 - 168 و 205 گذشت .
هرگاه اين نبود كه مردم بدنبال رأى صحابهء پيغمبر بودند و به سخنان و اعمال آنها رفتار و استدلال مىكردند ، و مطابق ميل و هوى دل خود عمل مىكردند ، در خلافت « ابو بكر » با آنكه اجماعى نبود ، ادعاى اجماع مىكردند ، و در قتل « عثمان » كه اجماع ثابت شده ، استدلال به عدم اجماع مىكردند .
فرض كنيد كه « محمّد بن ابى بكر » ، تنها قاتل « عثمان » است و هيچ دليلى بر شركت ديگران نيست و محكوم به قصاص شده است و در قصاص حيات جامعه است ، آيا در شريعت اسلام قصاصى به اين كيفيت داريم كه مجرم را در پوست خز بكنند و آنگاه با آتش بسوزانند و سرش را در شهرها بگردانند ؟ آيا اين رفتارى كه با « محمّد بن ابى بكر » شده ، در دين خدا درست است يا در دين « هبل » بت
الغدير ( فارسي ) — صفحة 114
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص١١٤