مىبريم كه از ره الهام سپاسش را به ما آموخته است ، و از او اميد مىداريم كه ما را در اداى حقش يارى دهد . اعتراف مىنمايم كه خدائى جز خداى يگانهء بى نياز و پايدار نيست خدائى كه همسر و فرزندى نگرفته است ، و اين كه محمد بنده و فرستادهء او است . دربارهء اين خلافت هر گاه به قرآن عمل شود در آن آمده كه خويشاوندان به موجب كتاب خدا در حق گيرى از يكديگر بر ديگران مقدمند . و در صورتى كه به سنت رسول خدا عمل شود بايد متعلق به خويشاوندان وى باشد ، و اگر به رويهء ابوبكر و عمر عمل شود باز چه كسى برتر و كاملتر از خاندان پيامبر است و ذيحقتر به تصدى حكومت اسلام ؟ به خدا قسم اگر او را پس از پيامبرشان عهده دار حكومت كرده بودند حكومت را به متصدى حقيقى و شايسته اش سپرده بودند بسبب ديندارى و راستروى او و براى اينكه حكم خدا به كار بسته شود و از شيطان پيروى نگردد ، و در آن صورت حتى دو نفر در ميان امت اختلاف نمىيافتند و شمشيرى كشيده نمىشد . بنابر اين اى معاويه از خدا بترس ، زيرا تو زمامدار گشته اى و ما تحت سرپرستى تو قرار گرفتهايم . از اين جهت به مصالح مردمى كه تحت سرپرستى او قرار گرفتهاند بينديش ، زيرا فرداى قيامت در اين خصوص از تو باز خواست خواهد شد . اما آنچه دربارهء دو پسر عمويم گفتى و اينكه آنان را دعوت نكردى ، به خدا قسم كار درستى نكردى و اين كار را نمىتوانى بكنى مگر به وسيله و با رضايت آنان . و تو خود مىدانى كه آن دو معدن دانش و بزرگوارى و نجابتند ، چه اعتراف كنى و چه انكار . در خاتمه از خدا براى خود و براى شما آمرزش ميطلبم .
آنگاه عبد اللَّه بن زبير شروع به سخن كرد و گفت :
خداى را سپاس كه دينش را به ما آموخت و شناساند و ما را با پيامبرش به افتخار نائل آورد . او را بر پيشآوردهايش سپاس مىبرم . و اعتراف مىنمايم كه خدائى جز خداى يگانه نيست و محمد بنده و فرستادهء او است . اين خلافت فقط از آن قريش است كه با كردار پسنديده و اعمال ستوده اش آن را به دست مىگيرد و با تكيه بر اجداد پر افتخار و فرزندان بزرگمنش خويش . بنابر اين اى معاويه از خدا بترس و دربارهء خويش بانصاف گراى ، زيرا اين عبد اللَّه بن عباس
الغدير ( فارسي ) — صفحة 70
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٧٠