تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 63

مساهمون:

ص٦٣
كناره بجويد ، و اطلاع داد كه سعيد بن عاص را به استاندارى مدينه منسوب كرده است . وقتى نامهء معاويه به مروان رسيد ، خشمناك گشته با خانواده اش و جمع كثيرى از خويشاوندانش به راه افتاده نزد بنى كنانه - كه از خويشاوندان مادريش بودند - رفت و شكوه كرد و جريان كارش را با معاويه شرح داده و اين را كه بدون مشورت و تبادل نظر با او پسرش يزيد را به جانشينى تعيين كرده است . بنى كنانه گفتند : ما نيزه اى هستيم در دست تو و تيغى در نيامت ، ما را به جنگ هر كه ببرى خواهيم جنگيد . رهبرى و تدبير با تو است و اطاعت از ما . آنگاه مروان با هيئت پرشمارى از ايشان و از خويشاوندان و خانواده اش به راه افتاد به طرف دمشق و رفت به دربارش روزى كه به مردم اجازهء ملاقات داده بود . دربان چون چشمش به جمعيت انبوهى افتاد كه از قوم و خويشان مروان بودند به او اجازهء ورود نداد . آنها با او گلاويز شده بر صورتش زدند تا به يكسو شد . مروان با همراهانش وارد شد و رفتند به نزديك معاويه تا جائى كه مروان به او دسترس داشت . پس از اين كه او را بعنوان خليفه سلام كرد گفت : خداى بس پر عظمت و پر اهميت است . هيچ نيرومندى به گرد قدرتش نرسد . در ميان بندگانش كسانى را آفريده كه پايهء دينش را تشكيل مىدهند و از طرف او ناظر كشورها و بلادند و جانشينانش در ادارهء مردم ، و به وسيلهء آنان ستم را از ميان بر مىدارد و پيوند دين را محكم و يقين را پيوسته مىگرداند و پيروزى را فراچنگ مىآرد و گرد نفر از ان را خوار مىسازد . پيش از تو خلفاى ما اين را مىدانستند و در حق جمعى چنين قائل بودند ، و ما در راه فرمانبردارى خدا يار و ياورشان بوديم و عليه مخالفان مدد كارشان به طورى كه ما قدرت مىداديم و كژى منحرفان را راست مىساختيم و در كارهاى مهم طرف مشورت بوديم و در ادارهء مردم فرماندار . لكن امروز گرفتار كارهاى خودسرانه و ناجور گشته‌ايم ، تو عنان گمراهى رها مىكنى و بدترين افراد را به كار مىگمارى . چرا با ما كه صاحب اختيار و ذيحق هستيم در كارهاى عمومى كشور مشورت نمىكنى و رأى ما را مورد توجه قرار نمىدهى ؟ به خدا قسم اگر پيمانهاى مؤكد و عهدهاى متين در ميان نبود كژى متصدى حكومت
الغدير ( فارسي ) — صفحة 63 | جمعي از مترجمين / جلال الدين فارسي / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)