حسين بن على هم برخاسته پيشنهاد معاويه را تقبيح و رد كرد . عبد اللَّه بن عمر و عبد اللَّه بن زبير نيز همينكار را كردند . مروان عكس العملهاى آنها را به معاويه گزارش داد . معاويه قبلا نامه هائى به استاندارانش نوشته بود حاوى تعريف و تمجيد از يزيد و دستور كه هيئتهائى به نمايندگى مردم استانها به پايتخت بفرستند .
در ميان آنها محمد بن عمرو بن حزم از مدينه بود و احنف بن قيس در ميان هيئت اعزامى از بصره . محمد بن عمرو به معاويه گفت : هر زمامدارى مسئوول رعيت خويش است ، بنابر اين توجه داشته باش چه كسى را به حكومت بر امت محمد مىگمارى .
معاويه از سخن او سخت ناراحت گشت و او را باز پس فرستاد . و به احنف بن قيس دستور داد به ملاقات يزيد برود . پس از پايان ديدارش از او پرسيد : برادر زاده ات را چگونه يافتى ؟ احنف گفت : جوانى بود و نشاط و تكاپو و شوخى و مزاح ! مدتى بعد ، معاويه - وقتى هيئتهاى نمايندگى استانها جمع شده بودند - به ضحاك بن قيس فهرى گفت : من مىروم سخنرانى كنم . وقتى سخنم را بپايان بردم تو از من تقاضا كن براى يزيد بيعت بگيرم و مرا به اين كار تشويق كن . چون معاويه براى مردم شروع به سخنرانى كرد و از اهميت كار اسلام و احترام خلافت و حق آن سخن گفت و از اين كه خدا دستور داده از زمامداران اطاعت شود ، و سپس نام يزيد را به ميان آورد و از فضل و سياستدانيش حرف زد و پيشنهاد كرد برايش بيعت شود ، ضحاك برخاسته خدا را سپاس و ستايش برد . و گفت : اى امير المؤمنين مردم پس از تو به زمامدارى احتياج دارند و تجربه به ما نشان داده كه وحدت و همبستگى مانع خونريزى مىشود و توده را در صلاح مىدارد و راهها را امن و امان مىگرداند و مايهء عاقبت بخيرى مىشود . روزگار در تحول است و خدا هر روز حالى تازه پيش مىآورد ، و يزيد پسر امير المؤمنين چنان كه مىدانى خوش اعتقاد است و نيكرو و به لحاظ علم و بردبارى و تدبير در شمار برترين افرادمان . بنابر اين او را وليعهد خويش ساز تا پس از تو پرچم ما باشد و پناهگاهى كه به او پناه جوئيم و در سايه اش آرام گيريم . عمرو بن سعيد اشدق نيز سخنى همينگونه گفت .
پس از او يزيد بن مقنع عذرى به نطق ايستاده و گفت : اين امير المؤمنين است
الغدير ( فارسي ) — صفحة 61
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٦١