تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 62

مساهمون:

ص٦٢
( اشاره به معاويه ) . اگر مرد ، اين خواهد بود ( اشاره به يزيد ) . هر كس نپذيرد . اين ( اشاره به شمشيرش ) . معاويه گفت : بنشين كه تو شاه سخنورانى ! ديگر اعضاى هيئتهاى اعزامى نيز يكايك سخن گفتند . معاويه از احنف بن قيس نظر خواست . احنف گفت : اگر بخواهيم راست بگوئيم از شما مىترسيم و اگر بخواهيم دروغ بگوئيم از خدا بيمناكيم . تو - اى امير المؤمنين ! - يزيد را بهتر مىشناسى و مىدانى در شب و روز و آشكار و نهان چه مىكند و به كجا رفت و آمد دارد . اگر مىدانى مايهء رضاى خداى متعال و امت اسلام است درباره اش با كسى مشورت نكن ، و اگر او را غير از اين مىدانى در حالى كه به سوى آخرت روانى عشرت دنيايش را فراهم ميار وظيفهء ما فقط اين است كه بگوئيم : به گوش مىگيريم و فرمان مىبريم . . . مردى شامى برخاسته گفت : نمىدانيم اين دهاتى عراقى چه مىگويد . كار ما اين است كه بشنويم و اطاعت كنيم و شمشير بزنيم . آنگاه مردم متفرق گشتند در حالى كه سخنان احنف بن قيس را بازگو مىكردند . معاويه به دوستانش انعام و اكرام مىكرد و با مخالفان مدارا مىنمود و نرمش نشان مىداد تا آنكه بيشتر مردم با او همعهد گشتند و بيعت نمودند . ( 1 )

بيان ديگرى از همين ماجرا

مورخان مىنويسند : معاويه اندكى پس از در گذشت حسن - رحمه اللَّه - در شام با يزيد ( به ولايتعهدى ) بيعت كرد و بيعتش را كتبا به شهرستانها اطلاع داد . استاندارش در مدينه ، مروان بن حكم بود . در نامه اى به او اطلاع داد كه با يزيد بيعت كرده و دستور داد قريش و ديگر مردمى را كه در مدينه‌اند گرد آورد تا با يزيد بيعت نمايند . مروان چون نامه را خواند از انجامش خوددارى نمود و قريش نيز از بيعت با يزيد خوددارى ورزيدند . پس به معاويه نوشت : قوم و قبيله ات از انجام تقاضايت دائر بر بيعت با يزيد خوددارى نمودند . نظرت را برايم بنويس . معاويه دانست كه كارشكنى از طرف مروان صورت گرفته است . پس به او نوشت كه از استانداريش
هامش
( 1 ) عقد الفريد 2 / 302 - 304 كامل ، ابن اثير 3 / 214 - 216 .