تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 59

مساهمون:

ص٥٩
و به كرمش ادامه داد - هر چند پيش از بازگشتنش نظرش نسبت به من تغيير كرده بود - و گفت : اكنون خراسان تيول و ملك تو باشد ! امير المؤمنين را پادش خير باد ! اگر عثمان بجاى او مىبود هرگز به من بيش از آنچه او به من داد نمىداد . چون گفته اش را به معاويه خبر بردند به يزيد دستور داد برايش توشهء راه فراهم كند و خلعتى برايش فرستاد و تا يك فرسخى هم مشايعتش كرد . ( 1 ) ابن عساكر مىنويسد : مردم مدينه سعيد را دوست مىداشتند و از يزيد بدشان مىآمد . وى نزد معاويه رفت . معاويه از او پرسيد : اين چه حرفى است كه مردم مدينه مىزنند ؟ گفت : مگر چه مىگويند ؟ گفت مىگويند : به خدا قسم يزيد به سلطنت نخواهد رسيد مگر تيغ آهنين سرش را بشكافد فرمانروا پس از او ( يعنى معاويه ) سعيد خواهد بود گفت : چه اشكالى دارد به نظر تو ؟ ! به خدا پدرم بهتر از پدر يزيد است و مادرم بهتر از مادرش و خودم بهتر از او . ما ترا به كار دولتى گماشتيم و هنوز بر كنارت نكرده‌ايم ، و حق خويشاونديمان را نسبت به تو بجاى آورده‌ايم و دست از آن نكشيده‌ايم ، تا اين همه را كه اينك در چنگ تو است به دست آوردى . . . معاويه گفت : دربارهء اين كه . . . ( تا آخر مطلب كه از نظرتان گذشت ) . آنگاه ابن عساكر مىنويسد : « حسن بن رشيق داستان سعيد را با معاويه با تفصيلى بيش از آنچه گذشت آورده است » ، و سپس روايت حسن بن رشيق را مىآورد كه در آن چنين آمده : معاويه او را به استاندارى خراسان گماشت و يكصد هزار درهم انعام داد ( 2 ) .
هامش
( 1 ) الامامة و السياسة 1 / 157 . ( 2 ) تاريخ ابن عساكر 6 / 155 .