و به كرمش ادامه داد - هر چند پيش از بازگشتنش نظرش نسبت به من
تغيير كرده بود -
و گفت : اكنون خراسان تيول و ملك تو باشد !
امير المؤمنين را پادش خير باد !
اگر عثمان بجاى او مىبود هرگز به من
بيش از آنچه او به من داد نمىداد .
چون گفته اش را به معاويه خبر بردند به يزيد دستور داد برايش توشهء راه فراهم كند و خلعتى برايش فرستاد و تا يك فرسخى هم مشايعتش كرد . ( 1 )
ابن عساكر مىنويسد : مردم مدينه سعيد را دوست مىداشتند و از يزيد بدشان مىآمد . وى نزد معاويه رفت . معاويه از او پرسيد : اين چه حرفى است كه مردم مدينه مىزنند ؟ گفت : مگر چه مىگويند ؟ گفت مىگويند :
به خدا قسم يزيد به سلطنت نخواهد رسيد
مگر تيغ آهنين سرش را بشكافد
فرمانروا پس از او ( يعنى معاويه ) سعيد خواهد بود
گفت : چه اشكالى دارد به نظر تو ؟ ! به خدا پدرم بهتر از پدر يزيد است و مادرم بهتر از مادرش و خودم بهتر از او . ما ترا به كار دولتى گماشتيم و هنوز بر كنارت نكردهايم ، و حق خويشاونديمان را نسبت به تو بجاى آوردهايم و دست از آن نكشيدهايم ، تا اين همه را كه اينك در چنگ تو است به دست آوردى . . . معاويه گفت : دربارهء اين كه . . . ( تا آخر مطلب كه از نظرتان گذشت ) .
آنگاه ابن عساكر مىنويسد : « حسن بن رشيق داستان سعيد را با معاويه با تفصيلى بيش از آنچه گذشت آورده است » ، و سپس روايت حسن بن رشيق را مىآورد كه در آن چنين آمده : معاويه او را به استاندارى خراسان گماشت و يكصد هزار درهم انعام داد ( 2 ) .
هامش
( 1 ) الامامة و السياسة 1 / 157 .
( 2 ) تاريخ ابن عساكر 6 / 155 .