در بستر عبيد به دنيا آمده و به او شباهت دارم ، و ميدانى كه پيامبر خدا ( ص ) فرموده :
هر كس خويش را به شخصى غير از پدرش نسبت دهد نشيمنگاهش از آتش آكنده خواهد گشت . اما يكسال بعد ادعاى فرزندى ابو سفيان را كرد ! محمد بن اسحاق مىگويد : نزد ابو سفيان نشسته بوديم ، زياد نمايان گشت ، ابو سفيان گفت : و اى بر مادرش ! چه مىشد اگر برايش كسى را به عنوان پدر ادعا مىكرد . ( 1 )
هنگامى كه معاويه بيعت گرفت زياد نزد او رفته با گرفتن دو ميليون با او مصالحه كرد و از بارگاهش بيرون شد . در راه مصقلة بن هبيرهء شيبانى را ديد .
به او پيشنهاد كرد بيستهزار درهم بگيرد و به معاويه بگويد : زياد با اينكه ايران را خشكى و دريايش را خورده داشته است فقط با گرفتن دو ميليون درهم با تو مصالحه كرده است . و از اين كارش به خدا قسم پيدا است كه گفته اش راست است .
و اگر معاويه از او پرسيد : مگر زياد چه مىگويد ؟ بگويد : مىگويد :
پسر ابى سفيان است . مصقلة بن هبيرهء شيبانى پيشنهادش را پذيرفت و همين كار را انجام داد ، و معاويه در نتيجهء آن گفتگو بر آن شد كه دوستى زياد را با ادعاى خويشاوندى او براى خود جلب نمايد و محبتش را به تمامى به خويش اختصاص دهد ، و بر اين كار همداستان گشتند و مردم را گرد آوردند و شاهدان در تأييد ادعاى زياد گذشتند و در ميانشان ابو مريم سلولى بود . معاويه از او پرسيد : چه شهادت مىدهى اى ابو مريم ؟ گفت : من شاهد بودم كه ابو سفيان نزد من آمد و از من فاحشه اى خواست . به او گفتم : جز سميه كسى را سراغ ندارم . گفت : با همهء كثافت و بوناكيش بياورش . برايش آوردم . با او به اطاقى رفت . سپس سميه بيرون آمد در حالى كه منى از تنش مىچكيد ! زياد به ابو مريم گفت : مواظب حرف زدنت باش . تو فقط به عنوان شاهد آمده اى تا شهادت دهى نه آنكه شماتت كنى ! بر اثر آن ، معاويه او را خويشاوند خويش اعلام كرد . ( 2 )
در عقد الفريد چنين آمده است : « مىگويند : ابو سفيان روزى مست به راه
هامش
( 1 ) عقد الفريد 3 / 2 تاريخ ابن عساكر 5 / 409 تاريخ الكامل ابن اثير 3 / 191 .
( 2 ) تاريخ يعقوبى 2 / 194 مروج الذهب 2 / 56 تاريخ ابن عساكر 5 / 409 كامل ابن اثير 3 / 192 شرح ابن ابى الحديد 4 / 70 اتحاف ، شبراوى 22