تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 43

مساهمون:

ص٤٣
امام حسن مجتبى ( ع ) در حضور معاويه و عمرو بن عاص و مروان بن حكم به زياد مىفرمايد : « تو را اى زياد ! چه به قريش ! براى تو نه فقط زمينهء درستى در ميان قريش يا اصل و نسبى يا ميلاد شرافتمندانه اى سراغ ندارم بلكه مادرت فاحشه اى بود كه مردهاى قريشى و زشتكاران عرب با او مىآميختند ، و چون به دنيا آمدى مردم عرب پدرى برايت نمىشناختند تا اين - اشاره به معاويه - پس از مرگ پدرش ادعاى برادرى تو را كرد . تو مايهء افتخارى ندارى . ترا سميه بس و ما را پيامبر خدا ( ص ) و پدرم على بن ابيطالب و سرور مؤمنان كه هيچ به جاهليت نگرائيد و عمويم حمزهء سيد الشهدا و جعفر طيار بس ، و اين كه من و برادرم سرور جوانان بهشتى هستيم ( 1 ) . « زياد » به نمايندگى نزد معاويه رفت و براى او هدايا و اموال هنگفت و كيسه اى پر از جواهر برد كه نظيرش را كسى نديده بود . معاويه از آن به شدت خوشحال گشت . زياد چون آن شادى بديد به منبر رفته گفت : به خدا من بودم اى امير المؤمنين كه برايت عراق را رام ساختم و آرام و دارائى و مالياتش را گرفتم و به تو تقديم داشتم . يزيد بن معاويه برخاسته گفت : تو اى زياد اگر چنين كردى ما هم ترا از مولاى ثقيف بودن به وابستگى قريش ارتقا بخشيديم و به فراز منبر و از زياد بن عبيد بودن به حرب بن اميه گشتن . معاويه گفتش : بنشين اى پدر و مادرم فدات ! ( 2 ) سكتوارى در « محاضرة الاوائل » مىنويسد : « نخستين حكمى كه از احكام پيامبر خدا ( ص ) علنا زيرپا نهاده شد ادعاى خويشاوندى زياد توسط معاويه بود . در حالى كه ابو سفيان او را از خود ندانسته و ادعا كرده بود كه او فرزندش نيست و نسبش مقطوع است ، اما معاويه چون به زمامدارى رسيد او را خويشاوند خويش نموده به خود نزديك ساخت و استاندارى و فرماندهى داد ، ( 3 ) و زياد بن ابيه كه پسر زنى بدكاره بود هر گونه حقكشى و بدرفتارى را نسبت به خاندان پيامبر ( ص ) روا داشت « و » عمر - رضى اللَّه عنه - چون به معاويه مىنگريست مىگفت : اين ،
هامش
( 1 ) المحاسن و المساوى ، بيهقى 1 / 58 . ( 2 ) المجتنى ، ابن دريد ، 37 . ( 3 ) ص 136 .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 43 | جمعي از مترجمين / جلال الدين فارسي / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)