روا شمرده باشد درست مثل كسى كه با اجتهاد خويش كشتن پيامبر ( ص ) را جايز بداند يا ميگسارى و رباخوارى را تجويز نمايد .
اين مجتهد كيست ؟
اين مجتهد پسر هندهء جگرخوار است زنى كه خدا پرچم و تابلوى فحشائش را سرنگون كرده است ، همان كه مقدسات الهى را لگدمال ساخته و مقرراتش را زير پا نهاده است همان تبهكار جنايت پيشه !
ابن حزم و ابن تيميه و ابن كثير و همقطارانشان مىگويند كه او مجتهدى است كه اجر و پاداش مىبرد ، و ابن حجر مىگويد : « او خليفهء بر حق است و امام راستين . » !
اينها چنين مىگويند ، و ما نمىگوئيم كه مجتهدند ، بلكه آنچه را « مقبلى » ( 1 ) در كتابش ( 2 ) گفته گوشزدشان مىكنيم : « على - رضى اللَّه عنه - امام و پيشوائى هدايتگر بود و گرفتار كشمكشها و آشوبها گشت . راه دين با پاكى و ستودگى بپيمود . جمعى دربارهء وى گمراه گشتهاند . يك دسته در عشق ورزيدن به وى يا ادعاى محبتش مبالغه كردهاند . گمراه ترينشان كسانى هستند كه او را پيامبران بالاتر شمردهاند و از اين مرتبه هم فراتر و كمگمراهىتر از همه شان كسانى كه آنچه براى خويش پسنديدند براى وى نپسنديدند و برادران و خويشان خود را در هنگام اعطاى مقامات حكومتى بر وى ترجيح و مزيت نهادند . خدا از همه شان درگذرد . دستهء ديگر مقام و الا و بلندش را پائين آورده و قدر وى ندانستهاند . گمراه ترين عناصر اين دسته عبارتند از خوارج كه او را بر سر منبر لعنت مىفرستند و ابن ملجم - آن نارستگار تيره بخت اين امت - را مىستايند . همچنين مروانيه . و خدا اين دو دسته را ريشه كن ساخته است . كم گمراهىترين نوع اين دسته كسانى هستند كه او را به خاطر جنگيدن با بيعت شكنان ، خطاكار شمردهاند حال آنكه خدا مىفرمايد : با آن دسته كه تجاوز مىكند بجنگيد تا به حكم خدا باز آيد . و اين آيه اگر در مورد كار امير المؤمنين صادق نباشد در حق چه كسى صدق مىكند ! وانگهى آن بيعت شكنان پس از استقرار خلافتش به قيام
هامش
( 1 ) شيخ صالح بن مهدى ، متوفاى 1108 .
( 2 ) العلم الشامخ فى ايثار الحق على الآباء المشايخ .