نموده باشد . و مىفرمايد : هر كه با يك دوستدارم دشمنى ورزد پرچم جنگ با مرا افراشته باشد ؟ ! ( 1 )
اين چگونه اجتهادى است كه مجتهدش گسستن پيمان و عهد را در موارد گوناگون و در تعهدات مثبت و منفى مجاز ميداند ؟ !
چگونه اجتهادى است كه مجتهدش سنت رسول خدا ( ص ) را - كه از منابع اجتهاد است - به مسخره مىگيرد و حركات زشت و زننده اى به محض شنيدن احاديث پيامبر ( ص ) از او سرمىزند كه گفتنى نيست ؟ !
اين چه اجتهادى است كه مايهء فساد جامعه و گمراهى مردمان و انهدام وحدت اسلامى و جدائى از رأى اجتماعى مسلمانان است و فرو گذاردن پيوند دين و شانه خالى كردن از بيعت راستين و جنگيدن با امام وقت آن هم پس از اينكه مهاجران و انصار - يعنى صاحبنظران جامعه - بر خلافتش اجماع كرده و در بيعتش همداستان گشتهاند ؟ !
اين اجتهادات و ديگر اجتهادات بىاساس و بىارزش و مسخره ذرهاى صحت و اعتبار ندارد . نه عقل مىپذيردش و نه دين . جملگى مغاير قرآن است و بر ضد سنت ثابت و صحيح و مسلميات اسلامى و منافى اجماع و اتفاق آرائى كه همه قبولش دارند و بر خلاف قياسهائى كه بايد بر مبناى قرآن و سنت و اجماع باشد . خوانندهء گرامى مگر در تاريخ فقه و اجتهاد چنين اجتهاداتى ديده است و اجتهادى بدين گونه بى بهره از صحت و حقيقت و چنين بيگانه با مبانى دين و قواعد شريعت ؟ ! به راستى اينها دلخواه و هوس و شهوت و خودسرى است نه اجتهاد دينى و نه استنباط حكم الهى .
اينها صاحبش را به ژرفترين زواياى دوزخ مىافكند تا در آن جاودانه بلولد .
بسيارى از اينها در مواردى صورت گرفته كه جاى اجتهاد و استنباط نيست يعنى در برابر نص انجام گرفته و آنجا كه حكم دين صريح و ثابت است و رأى و نظر و استنباط را محلى از اعراب ندارد ، و حكمش از ضروريات دين است و اختلاف نظر و نظر بازى را بدان راه نيست ، و هر كه در آن موارد بخواهد نظر و رائى خاص اظهار بدارد چنان است كه يكى از ضروريات دين را رد كرده و آنچه را شريعت حرام ساخته
هامش
( 1 ) رك : 1 / 361 - 324 .