تازه از چه كسى بياموزد حال آنكه اكثريت اصحاب از محل اقامت او - شام - دور بودند و معاشر وى يا بيابانگردهاى آزاد شدهء فتوحات اسلامى بودند يايمنى هائى از راه به در كشيده شده - چنان كه در وصف معاشران معاويه آمده است - و او خود به اصحاب اهل مدينه - كه حاملان احكام و ناقلان حديث بودند - بدبين بود و به ديدهء اهانت و خوارى مىنگريست و بى پروا مىگفت : حجازيان تا وقتى با دين بودند حاكم مردم بودند و چون از آن بيگانه گشتند اهل شام حاكم مردم شدند » . ( 1 ) در نتيجهء همين بدبينى و بدگوئى او و فرماندارانش مردم را از نقل و نشر حديث باز مىداشتند ، و اين معنا از آنچه حاكم نيشابورى در » مستدرك « نوشته پيدا است نوف به عبد اللَّه بن عمر و بن عاص مىگويد : تو شايسته تر از منى در نقل و بيان حديث ، تو يار پيامبر خدائى . عبد اللَّه بن عمرو بن عاص در جوابش مىگويد : اينها - يعنى حكام و فرمانروايان - ما را از نقل و بيان حديث منع كردهاند . ( 2 ) در حديثى آمده است كه معاويه به عبد اللَّه بن عمر پيغام داده اگر اطلاع پيدا كنم كه حديث نقل و بيان كرده اى گردنت را خواهم زد ! ( 3 ) باز به سبب همين بدبينى و بدخواهى بود كه خون بازماندهء نيكرو و پاك اصحاب را بريخت و سردارانى چون بسر بن ارطاة را فرستاد به مدينهء طيبه تا بباد غارت و وحشت بگيردش و با شبيخونهاى بىامان و مرگبار دمار از روزگارشان در آورد ، و پس از او سگ توله اش يزيد در حملهء معروف » حره « همان كار را تكرار كرد و ادامه داد ، و راست گفتهاند كه هر كس چون پدر شود بيراه نرفته باشد !
نگاهى به حديثهائى كه معاويه نقل كرده است
روايات معاويه را مىتوانيم از جنبههاى مختلف رسيدگى كنيم و به حسابش برسيم . احمد حنبل در مسندش - جلد چهارم - يكصد و شش حديث از معاويه ثبت كرده كه بسيارى تكرارى است .
هامش
( 1 ) رك : همين جلد .
( 2 ) مستدرك حاكم 4 / 486 .
( 3 ) كتاب صفين ، ابن مزاحم 248 .