تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١
كه آن دو به عنوان حكميت انجام دادند پايمال گشت و نديده انگاشته شد ، گفتگوئى كه شيطان سياست پردازى با احمق بىتجربه اى داشت ، و همه قبول دارند كه هر دو طمع به خلافت بسته بودند و حكميت را براى همين ترتيب دادند . ناطقان عراقى و سردارانش در راهنمائى اشعرى همين را به وى متذكر گشتند و نيز در تذكر به دار و دستهء منحرف شام همين واقعيات را گوشزد نمودند . مثلا ابن عباس به اشعرى مىگويد : نابغهء سياسى عرب با تو هم انجمن گشته است . معاويه هيچ خصلتى كه او را شايستهء خلافت سازد ندارد . بنابراين اگر حقى را كه به جانب تو است بر پيكر باطل وى بزنى او را محكوم ميكنى و به مقصود ميرسى ، و اگر باطل وى به حقى كه بجانب تو است طمع بست ترا آلت اجراى مقصودش مىسازد . بدان اى ابو موسى كه معاويه اسير آزاد شدهء مسلمانان است و پدرش سر فرماندهى قبائل مشرك و مهاجم به اسلام بوده است و او بدون رأى شورا و بدون بيعت داعيهء خلافت دارد . اگر در برابرت ادعا كرد كه عمر و عثمان او را به استاندارى گماشته‌اند راست گفته است عمر او را به استاندارى گماشته و خود ولايت و سرپرستى او را عهده داشته چون طبيبى كه او را از آنچه دلش مىخواهد باز مىدارد و آنچه را خوش نمىدارد به زور به او مىخوراند . و سپس عثمان با اتكا به نظر و كار عمر او را به استاندارى گماشته است ، و بسا كه توسط آن دو به استاندارى گماشته شده‌اند و ادعاى خلافت ننموده‌اند . و توجه داشته باش كه عمرو عاص در زير هرچه كه ترا خوش مىآيد شرى برايت پنهان دارد . هر چه را فراموش كردى اين را از ياد مبر كه با على همان جماعتى بيعت كرده است كه با ابو بكر و عمر و عثمان بيعت كرده و آن بيعت بيعت هدايت و منطبق با دين است ، و وى جز با سركشان نافرمان و بيعت شكنان نجنگيده است . ( 1 ) احنف بن قيس به او مىگويد : آن جماعت را دعوت كن كه به فرمان على در آيند و اگر نپذيرفتند از آنها بخواه كه مردم شام هر كس از قريش عراق را مىخواهند برگزينند و از قريش
هامش
( 1 ) شرح ابن ابى الحديد 1 / 195 .