باشند . . . ( 1 )
7 - سعد بن ابن وقاص در نامه اى به معاويه مىنويسد :
پس از . . . شورا ، هيچيك از اعضايش براى تصدى خلافت ذيحقتر از ديگرى نيست ، جز اين كه على از پيشاهنگان بود و در ما آن خصال ( و امتيازات ) كه دروى بود نبود و در عين حال همهء محاسن ما را داشت و ما همهء محاسنش را نداشتيم و از همهء ما ذيحقتر و باصلاحيتتر بود براى تصدى خلافت ، لكن تقديرات الهى خلافت را از او بگردانيد و به جائى قرار داد كه خدا ميدانست و تقديرش بود . و ما مىدانستيم كه او از همهء ما براى تصدى خلافت با صلاحيتتر است ، اما چاره اى جز اين نبود كه در آن باره سخن گفته شود و مشاجره صورت گيرد . بنابراين آن موضوع را كنار بگذار . اما دربارهء كار تو اى معاويه ! حكومتى است كه از ابتدا تا انتهايش با آن مخالف بوديم . دربارهء طلحه و زبير ، اگر آنها به بيعتى كه كرده بودند پايبند مىماندند بر ايشان بهتر بود ، و خداى تعالى عائشه ءام المؤمنين را بيامرزد . ( 2 )
8 - در نامهء محمد بن مسلمه به معاويه چنين آمده است :
بجان خودم اى معاويه ! تو جز در پى دنيا نيستى و جز هواى دل خويش را پيروى نمىكنى . اگر عثمان را پس از مرگ يارى كردى در وقت زنده بودنش خوارش گذاشتى . ما و مهاجرين و انصارى كه در اينجا هستند به صواب و نيكرائى نزديكتريم . ( 3 )
و ديگر نامهها و گفتگوهاى جمعى از صالحان و نيكمردان گذشته كه در صفحات اين جلد « غدير » ملاحظه كرديد .
اينها گفتار و آراء كسانى است كه معاويه و كارها و لشكر كشيهايش را ديده و شاهد ادوار مختلف زندگيش بودهاند و او را در دورهء بت پرستىاش شناختهاند و دورهء تسليم و اظهار مسلمانى و نيز هنگامى كه از پستى روزگار چون اوئى طمع به خلافت اسلامى بسته با اينكه طبعا از آن محروم بوده و هيچ فضيلتى كه او را در
هامش
( 1 ) در همين جلد به طور كامل آمد .
( 2 ) الامامة و السياسة 1 / 86 .
( 3 ) الامامة و السياسة 1 / 87 .