به عراقت و عراق را به تو وا مىگذاريم ، و ما برمىگرديم به شاممان و شام را به ما وامىگذارى . على گفت : مىدانم كه اين پيشنهاد را از ره خير خواهى و دلسوزى مىكنى ، و اين موضوع مرا سخت به خود مشغول و به بيدار خوابى واداشت و هر چه كردم ديدم راهى جز جنگيدن يا كافر گشتن به آنچه خدا بر محمد ( ص ) فرو فرستاده نيست ، زيرا خداى تبارك و تعالى از دوستدارانش خشنود نخواهد بود كه در جهان ( يا كشور ) سر از حكم خدا پيچيده شود و آنان ساكت و سر به فرمان باشند و امر به معروف و نهى از منكر نكنند . بنابراين ديدم جنگيدن برايم آسانتر و تحمل پذيرتر است از كشيدن بندهاى گران در دوزخ . ( 1 )
3 - عتبة بن ابى سفيان به جعدة بن هبيرة مىگويد : جعدة ! ما به خدا قسم عقيده نداريم كه معاويه براى خلافت شايسته تر از على است اگر على در حق عثمان چنان نكرده بود . لكن عقيدهء ما اين است كه معاويه در حكومت بر شام ذيحقتر از على است چون مردم شام موافق آن هستند ، بنابراين از شام دست بداريد و براى ما بگذاريد . به خدا در شام كسى يافت نميشود كه بيش از معاويه براى جنگ اصرار نداشته باشد و نه در عراق كسى هست كه براى جنگ مثل على اصرار و جديت داشته باشد ، و ما بيش از آنچه شما نسبت به رهبرتان فرمانبردارى نشان مىدهيد نسبت به رهبرمان فرمانبردارى نشان مىدهيم . چقدر براى على بد است كه در نظر مردم ذيحقترين و شايسته ترين فرد براى رهبرى آنها باشد ، اما همين كه به قدرت سياسى برسد اعراب را به نابودى كشاند .
جعده گفت : دربارهء برترى على بر معاويه ، اين چيزى است كه حتى دو نفر هم بر سرش اختلاف ندارند . اينكه حالا مىگوئيد به حكومت شام قانعيد ، قبلا هم به آن قانع شديد و ما نپذيرفتيم . دربارهء اين كه در شام كسى يافت نمىشود كه بيش از معاويه براى جنگ اصرار و جديت نداشته باشد و نه در عراق كسى هست كه براى جنگ مثل على اصرار و جديت داشته باشد ، بايد همچنين باشد . يقين على او را بدين جديت و اصرار در آورده و شك و ترديد معاويه او را به كوتاهى و سستى كشانده است . و ميانه روى و آهسته كارى اهل حق بهتر از تلاش اهل باطل
هامش
( 1 ) كتاب صفين ، نصر بن مزاحم 542 + شرح ابن ابى الحديد 1 / 183 .