مسلمان و پرافتخارترين مؤمن نبود ؟ ! مگر اين حديث از پيامبر ( ص ) به صحت و و ثبوت نپيوسته كه پيشاهنگان سه تناند : پيشاهنگ همه در ايمان به موسى يوشع است و در ايمان به عيسى صاحب ياسين ، و پيشاهنگ همه در ايمان به محمد على بن ابيطالب ؟ ( 1 ) مگر امت محمد ( ص ) اين واقعيت را ثابت و راست نشمردهاند كه على اولين كسى است كه به خدا ايمان آورد و رسالت پيامبرش را باور نمود و با او نماز خواند و در راهش جهاد كرد ؟
اگر طلحه را افتخار و فضيلت شركت در نبرد « احد » است على ( ع ) را افتخار شركت در همهء نبردهاى پيامبر ( ص ) از « بدر » و « احد » گرفته تا خيبر و خندق و حنين و نبرد « حمراء الاسد » ( 2 ) بگذار شرك و كفر گوش معاويه را از شنيدن نداى رسا و شيواى جبريل و رضوان كر و ناشنوا كرده باشد آنجا كه بانگ برداشتند :
لا فتى الا على
لا سيف الا ذو الفقار
دلير فقط على است ، و شمشير فقط ذو الفقار
مگر ديده اش چون بصيرتش نابينا بود كه رزمآورىها و دليرىهاى على ( ع ) را از آوردگاهها و نبردها نميديد ؟ ! آرى ، معاويه براى قهرمانىهاى على ( ع ) فضيلت و افتخارى قائل نيست و برايش مقام دلير يگانه و شمشير زن يكتا را نمىشناسد چون هم او بوده كه زنهاى خانوادهء پليد وى را به عزا نشانده و پيكر برادر و پدر بزرگ و دائى و ديگر افراد خانواده اش را با شمشير بران و حق آفرينش دوپاره كرده است ، و خود معاويه به همين معنا اشاره دارد آنجا كه به طلحه گوشزد مىكند : تو قرشىيى هستى كه كمتر از هر فرد قرشى ديگر به قريش بدى كرده اى !
به مروان بن حكم مىنويسد :
به محض خواندن نامهام مثل پلنگ باش كه شكار غافلگيرانه مىكند و پرخاش حيله آميز ، و چون روباه باش كه با حركات ماهرانه و زيركانه از چنگال خصم مىگريزد .
خودت را از ديده و نظرشان چنان پنهان كن كه خارپشت وقتى دستى به او مىرسد پنهان و در غلاف مىنمايد ، و خود را چنان خوار و بىمقدار نشان بده كه مردم از كمك و يارى و پيروزيش مأيوس باشند ، و دربارهء كارهاشان كسب اطلاع و تجسس
هامش
( 1 ) رك : غدير 2 .
( 2 ) رك : غدير 7 .