تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١
كن چنان مرغى كه لحظهء كمال جوجه اش را در تخم انتظار مىبرد و كنجكاوى مىنمايد ، و حجاز را بشوران و تباه كن كه من شام را تباه مىكنم . و السلام . اين حرف صريح و روراست معاويه است آن وقت كه اطلاع مىيابد مردم و مهاجران و انصار با امام ( ع ) بيعت كرده‌اند و خلافتش راه استقرار گرفته است ، و مىبيند در ميان امت اسلام هيچكاره است نه در شوراى عالى اصحاب راهش مىدهند و نه نظرش را در تعيين خليفه و كارهاى مهم دولتى مىخواهند ، و دير يا زود بايد با امام ( ع ) بيعت كند و سپس از كار پر سود و پر احترام استاندارى شام و فرماندهى سپاه آن منطقه كناره جويد . پس در صدد برمىآيد كه جاه طلبان را تحريك نمايد و مردم را بشوراند تا خليفهء جديد مجال و فرصت رسيدگى به كار او و بركناريش را نيابد و به يك سلسله كشمكش و زد و خورد داخلى مشغول باشد ، چنان كه صريحا در نامه هايش توصيه مىكند كه خرابكارى و شورش و تحريك و ايجاد تفرقه شود ، و اين راهى است كه آن تبهكار را به منظورش كه سلطنت و حكومت ناپايبند به قرآن و سنت باشد مىرساند ! تعجب آور است كه معاويه براى طلحه و زبير كه خود با امام على ( ع ) بيعت خلافت بسته‌اند و ملزم به اطاعت از وى هستند بيعت مىگيرد بيعت خلافت ! و چنان كه از نامه هايش بر مىآيد اين بيعت را چند روز پس از بيعت كردن آنها با امير المؤمنين على ( ع ) مىگيرد ! وانگهى معاويه كيست تا كسى را نامزد مقام خلافت نمايد آن هم در وقتى كه اجماع اصحاب پيامبر ( ص ) بر خلافت امام بر حق تحقق يافته است ؟ ! حتى اگر آن بيعت براى امام ( ع ) صورت نگرفته بود معاويه كسى نبود كه حق دخالت در نامزد كردن اين و آن براى خلافت داشته باشد . بعلاوه آن نفهم نمىدانست كه بيعتگيرى براى طلحه و زبير در حقيقت نقض بيعتى است كه قبلا با امام ( ع ) كرده‌اند ، و زمامدار و پيشواى بيعت شكن به چه درد امت مىخورد و كجا مىتواند مصلحت عمومى را شناخته و به عمل در آورد ؟ ! تازه اگر فرض كنيم بيعت با طلحه و زبير درست باشد و بيعتى باطل نباشد باز چون پس از بيعت با امير المؤمنين على ( ع ) صورت گرفته آن دو خليفهء متأخر شمرده مىشوند كه قتلشان واجب است به موجب آن همه حديث « صحيح » و ثابت پيامبر اكرم ( ص ) كه قبلا خوانديم ، ( 1 ) و مگر مىشود مسلمانان خليفه اى داشته باشند مستحق قتل و محكوم به اعدام ؟ !
هامش
( 1 ) رك : همين كتاب .