خشمآلودش بيمناك باش و شمشيرت را از مردم باز گير و در نيام كن ، چون به خدا آتش جنگ بكام خود فرو بردشان و از آنان جز ته مانده اى برجا نمانده است .
على بن ابيطالب ( ع ) در نامه اى به او چنين مىنويسد :
اين كه مرا بيم داده اى از اين كه كارهايم تباه شود و سابقه درخشانى كه در اسلام دارم از بين برود ، بجان خودم اگر عليه تو تجاوز مسلحانه كرده بودم حق داشتى به من چنين اخطارى كنى ، اما من مىبينم خداى متعال مىفرمايد : با آن دسته بجنگيد تا به حكم خدا بازآيد . ما بررسى و انديشه كرديم دربارهء هر دو دستهء متخاصم ، و ديديم دار و دستهء تجاوزكار مسلح داخلى آن است كه تو در آنى ، زيرا بيعتى كه با من شده ترا كه در شامى ملتزم و متعهد گردانيده چنان كه بيعتى كه با عثمان در مدينه شد ترا به خود پايبند و متعهد ساخت آنگاه كه تو از طرف عمر استاندار شام بودى و همانگونه كه بيعتى كه با عمر صورت گرفت برادرت يزيد را كه از طرف ابو بكر استاندار شام بود متعهد و ملتزم گردانيد . راجع به متزلزل كردن قدرت اين امت ، سزاوار آن است كه من ترا از آن پرهيز دهم . اينكه مرا از كشته شدن تجاوزكاران مسلح داخلى ترسانده اى ، بايد بدانى كه رسول خدا ( ص ) به من فرمان داده با آنان بجنگم و آنان را بكشم ، و به يارانش فرموده : در ميان شما كسى هست كه بر سر تفسير قرآن مىجنگد همانطور كه من بر سر نزول قرآن جنگيدم - و به من اشاره كرد . و براى من از همه كس واجبتر است كه به اجراى فرمان حضرتش كمر بندم . اين كه گفته اى بيعت من صحت ندارد ، زيرا مردم شام آن را نپذيرفتهاند و چگونه ممكن است صحيح باشد ؟ آن بيعت واحدى است كه حاضران و غايبان را به يكسان ملزم و پايبند مىگرداند و قابل تجديد نظر و بررسى و تغيير نيست ، و هر كه سر به آن نسپارد مخالف آن خواهد بود و هر كه درباره اش چون و چرا نمايد سياستبازى و نفاق نموده باشد . بنابراين به راه راست آى و دست از سركشى بردار و آنچه را برايت مصلحت نيست رها كن ، زيرا نزد من جز شمشير برايت نيست تا آنكه سر شكسته به حكم خدا باز آئى و ناچار سر به بيعت بسپارى . و السلام .
در نامه اى از معاويه به على بن ابيطالب ( ع ) چنين آمده است :
لجاجت و بيهوده گوئى را كنار بگذار ، و كشندگان عثمان را به ما تحويل
الغدير ( فارسي ) — صفحة 184
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص١٨٤