تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
بده و حكومت را به شورائى از مسلمانان واگذار تا بر كسى كه مايهء خشنودى خدا باشد اتفاق يابند ، بنابراين تو پيمان و تعهد بيعتى بر گردن ماندارى ، و نه ما وظيفهء اطاعت از تو را داريم و نه حق مؤاخذه و سرزنش ما را دارى ، و ترا و يارانت را جز شمشير نخواهد بود . امام ( ع ) به او چنين جواب مىدهد : ادعا كرده اى كه برترين افراد در اسلام فلانشخص و به همان شخص است . و از مطلبى ياد كرده اى كه اگر كامل و درست باشد به تو ربطى نخواهد داشت و در صورتى كه نادرست باشد اشكالش به تو وارد نخواهد بود . ترا چه به برترين شخص جامعه يا پائين تر از وى ، و حاكم و محكوم ! اسيران آزاد شده و پسران آنها را چه به فرق گذاشتن و تميز دادن ميان مهاجران پيشاهنگ و ترتيب درجات و مراتب و مشخص كردن طبقات ايشان ! تو از اين كارها بعيد و بيگانه اى ! كسى به اين امور پرداخته كه خود محكوم آن امور است . تو اى آدميزاد نمىشود پا از گليمت دراز نكنى و حد خويش و پستى مرتبه ات را بشناسى و مطابق وضعى عمل كنى كه برايت مقدر گشته است ؟ ! مغلوبيت مغلوب عليه تو نخواهد بود و نه پيروزى چيره به نفع تو . . . نوشته اى تو براى من و يارانم چيزى جز شمشير ندارى . مرا پس از گرياندن خنداندى ! كى ديده اى كه فرزندان عبد المطلب از دشمن رو برتابند و از شمشير بترسند ؟ ! اندكى درنگ كن جنگ ترا در خواهد گرفت و كسى كه در پى او هستى به تعقيب تو بر خواهد خاست و آنچه را دور مىبينى نزديك خواهد گشت . من با كاروانى از مهاجران و انصار و تابعان نيكروشان به سوى تو روانم كاروانى انبوه با تيغهاى فروزان كه همهء نفراتش جامهء مرگ درپوشيده‌اند و خوشترين ديدارها برايشان ديدار رحمت پروردگار است ، و با ايشان فرزندان مجاهدان بدر همراه است و تيغهائى هاشمى كه جاى زخمهاى كاريش را در تن برادر و دائى و پدر بزرگ و خانواده ات ديده اى و آن از ستمكاران دور نيست . وقتى على ( ع ) به « رقة » رسيد جمعى از يارانش به او گفتند : امير المؤمنين ! به معاويه و افراد قبيله ات كه در آن سامانند نامه بنويس ، چون بدين وسيله حجت بر ايشان تمامتر و افزونتر خواهد گشت . بر اثر آن ، به ايشان چنين نوشت :