تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦
داد و ثمرهء دلش ( و يا خواست و عاطفه اش ) را در كف او نهاد بايد حتى المقدور از او فرمان برد ، و اگر ديگرى آمده و با او بكشمكش پرداخت گردن اين دومى را بزنيد . » اين احاديث « صحيح » و ثابت ( 1 ) ، صحت حديثى را كه دربارهء خود معاويه آمده - گرچه سندش به نظر آن جماعت ضعيف باشد - ثابت مىنمايد ، اين حديث پيامبر ( ص ) را : « هنگامى كه معاويه را بر منبرم ديديد بكشيدش » ( 2 ) ، همچنين حديثى كه مناوى در « كنوز الدقائق » آورده تأييد و تحكيم مىنمايد ، اين را كه « هر كس با على بر سر خلافت جنگيد او را بكشيد هر كه مىخواهد باشد » . ( 3 ) وقتى آن دو دسته ، يعنى ياران امير المؤمنين على ( ع ) و دار و دستهء معاويه اختلاف نظر پيدا كردند ، قرآن آن را فيصله داد و خدا تكليفشان را مشخص فرمود : « هر گاه دو دسته از مؤمنان با هم به جنگ پرداختند ميانشان را به صلح و آشتى آوريد آنگاه اگر يكى از آن دو به ديگرى تجاوز مسلحانه كرد به جنگيد تا به حكم خدا باز آيد » ( 4 ) . ائمه فقه مانند شافعى در مسألهء جنگيدن با . « اهل بغى » يعنى تجاوز كاران داخلى به همين آيه استناد كرده‌اند ، ( 5 ) و دار و دستهء معاويه به موجب نصى كه از رسول اكرم ( ص ) در دست است تجاوز كار مسلح داخلىاند . ( 6 ) محمد بن حسن شيبانى حنفى متوفاى 187 ه . مىگويد : اگر معاويه ستمگرانه و تجاوزكارانه با على جنگيده بود ما كيفيت و قواعد جنگيدن با « اهل بغى » تجاوزكاران مسلح داخلى را نمىآموختيم . » ( 7 ) قرطبى در تفسيرش مىگويد : « اين آيه دليل است بر وجوب جنگيدن با دار و دستهء تجاوزكار داخلى كه
هامش
( 1 ) رك : همين جلد . ( 2 ) پيشتر گذشت . ( 3 ) ص 145 . ( 4 ) حجرات 9 . ( 5 ) سنن بيهقى 8 / 171 . ( 6 ) رك : غدير 3 . ( 7 ) جواهر المضيئه 2 / 62 .