تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠
و هر كه را به عثمان دشنام دهد زنديق مىشمارند و در حديثى « صحيح » و ثابت از پيامبر ( ص ) آمده كه « وظيفه داريد به سنت خلفاى راشدين هدايت يافته اى كه پس از من هستند عمل كنيد . » ( 1 ) اينك بيائيد از آنها بپرسيم : معاويه و امويان و اموى مسلكان و پيروانشان كه مرتكب اين جنايت ننگين گشته‌اند و آنان كه از جنايت سهمناكشان چشم پوشيده‌اند به چه مجوزى به امير المؤمنين مولاى متقيان على عليه السلام دشنام مىداده و لعنت مىفرستاده‌اند و مردم را با تهديد و تطميع به آن وا مىداشته‌اند ؟ ! از آنها بپرسيم كه امام عادل و برادر پيامبر گرامى - صلى اللَّه عليه و آله و سلم - را نه تنها از شمار خلفا و از حكم اصحاب ، بلكه از جرگهء مسلمانان خارج شمرده‌اند و او را حتى يك مسلمان عادى و معمولى هم ندانسته و اجازه داده‌اند بر سر هر كوى و برزن زبان به دشنامش بيالايند و هر چه دلشان مىخواهد به او بگويند ، بپرسم آن امام پاك و سرفراز و بلندپايه را به كدام چاه خفت و خوارى در انداخته و تا چه حد پست و بى قدر شمرده‌ايد ؟ ! كار سلب حق و اعتبارش را به جائى رسانده‌ايد كه هيچ يك از حقوق سه گانهء خلافت و صحابى بودن و مسلمان بودن را برايش قائل نشده‌ايد ، ارزش و حقى برايش قائل نگشته‌ايد ، احترامى و قدرى برايش نگذاشته‌ايد ، براى او كه خود پيامبر ( ص ) شناخته شده است و داماد او است و پدر دو نوادهء عزيزش و اولين مردى كه اسلام آورد و اسلام به شمشيرش قد برداشت و پايدار گشت و برقرار ، و حق با بيان رسا و شيوايش مبرهن شد و با زبان و تيغش موانع از ره اسلام به يكسو رفت و دشمنان پراكندند و راه زوال سپردند ، و كسى كه با اسلام است و اسلام با وى و او با قرآن است و قرآن با وى و تا به كنارهء كوثر به ديدار پيامبر ( ص ) گرد نيايند از هم جدائى نپذيرند ، و كسى كه در عقيده و رايش تا آخرين لحظهء زندگى اندك تغيير و ترديدى بروز نداد . آرى ، شما اجازهء مىدهيد به چنين شخصيت والائى دشنام دهند و لعنت فرستند و در عين حال اخطار مىكنيد كه به زنازادگان و بىپدران و تبهكاران نامى و گناهورزان حرامى بد نگويند و آنها را وصف به حق ننمايند ، و زبان به انتقاد باده خواران و شهوترانان و دلقكانى كه پيامبر ( ص ) تبعيد و طرد و لعنشان كرده و آنها كه شريعت و
هامش
( 1 ) معناى صحيح اين حديث را در جلد ششم فهميديم .