و به زبير : « تو با على مىجنگى در حالى كه به او ستم روا ميدارى »
و پيش بينى فرمود كه « بعد از من جماعتى عليه على مىجنگند كه خدا عهده دار جهاد عليه آنها است . بنابر اين هر كس نتوانست با دست عليه آنها جهاد كند ( يعنى جهاد مسلحانه ) بايد با زبان عليه آنها جهاد نمايد ، و هر كس با زبان نتوانست با دلش ( يعنى عواطفش ) و پائينتر از اين چيزى ( و مرتبه اى ) نيست . » آرى ، پسر عمر واقعا با تمام قدرت و امكانش و تا توانست با زبان و دل و عواطفش جهاد كرد ، منتهى بر خلاف اين فرمايش پيامبر خدا عليه على ( ع ) و به نفع بدخواهان و دشمنان حضرتش !
به على ( ع ) فرمود : « على ! تو با دار و دستهء تجاوز كار داخلى خواهى جنگيد در حالى كه تو بر حق هستى ، بنابر اين كسى كه ترا در آن هنگام يارى ننمايد از ( امت ) من نيست . »
و فرمود : « پس از من با پيمان شكنان و بيدادگران و از دين بدرشدگان خواهى جنگيد » و « تو قهرمان جنگى عربى و رزمنده عليه پيمان شكنان و از دين بدر شدگان و بيدادگران »
چون چشمش به على ( ع ) افتاد به « ام سلمه » فرمود : « اين به خدا پس از من با بيدادگران و پيمان شكنان و از دين بدر شدگان خواهد جنگيد »
به على ( ع ) وصيت كرد كه « پس از وى با بيدادگران و پيمان شكنان و از دين بدر شدگان بجنگد » ( 1 )
به يارانش فرمود : « در ميان شما كسى هست كه همانگونه كه من بر سر نزول قرآن جنگيدم ، بر سر تأويل و تفسيرش خواهد جنگيد » . ابو بكر پرسيد : او منم اى رسول خدا ؟ فرمود : نه . عمر پرسيد : او منم اى رسول خدا ؟ فرمود : نه ، بلكه آن كفشدوز است . و در آن حال كفشش را داده بود على بدوزد . ( 2 )
به عمار ياسر فرمود : « ترا دار و دستهء تجاوز كار داخلى خواهند كشت » و
هامش
( 1 ) رك : غدير ، 3 .
( 2 ) رك : غدير ، 7 .