فرمود : « هر كه من مولاى اويم اين على مولاى او است . خدايا ! هر كه او را دوست مىدارد دوست بدار ، و هر كه او را دشمن مىدارد دشمن بدار ، هر كه را ياريش مىكند يارى كن ، و هر كه را خوار مىگذاردش خوار و بىدفاع گذار ، هر كه را دوستش مىدارد دوست بدار ، و هر كه را به او كينه مىورزد مورد كينه ات قرار بده ، و حق را با او بگردان به هر سو كه بگردد » ( 1 )
و ديگر احاديث كه فراوان است و زبانزد خاص و عام .
آيا پسر عمر ، از همهء اين احاديث و فرمايشات راهنمون بدور بود كه پنداشت شركت در آن مجاهدات ، دخالت در جنگى دنيوى يا فتنه و آشوب داخلى است كه حق از باطل و راه درست از ناصواب آشكار و متمايز نيست و جنگى است بر سر سلطنت و حكومت ؟ ( 2 ) يا آن فرمايشات گهر بار را شنيده بود و با علم به آن در سكوت و بيطرفى و بىمبالاتى خويش لجاجت مىنمود و آن احاديث را نشنيده مىگرفت و گوش هوشش را به كرى ميزد ؟ ! در هر دو صورت در برابر نص و دستور صريح به اجتهاد و اتخاذ رأى پرداخته ، كارى كه هيچ ديندار پايبندى نمىپسندد .
اين شخص با كمال تأسف ، سرانجام از كرده اش پشيمان گشته به گاهى كه پشيمانى سودى ندهد ، و دريغ خورده كه چرا در جنگهاى داخلى جانب امير المؤمنين على ( ع ) را نگرفته و بياريش برنخاسته و بيطرفى و بلا تكليفى نموده است . مىگفته : « از هيچ كارى در زندگى دنيا افسوس نمىخورم جز اين كه با دار و دستهء تجاوز كار داخلى نجنگيدم » يا به عبارتى : « بر هيچ كارى افسوس نمىخورم جز بر اين كه همراه على با دار و دستهء تجاوز كار داخلى نجنگيدم » و به عبارتى ديگر : « بر از دست رفتن هيچ فرصت دنيوى افسوس نمىخورم جز اين كه همراه على با دار و دستهء تجاوز كار داخلى نجنگيدم » يا به هنگام مرگش گفت :
« در دل خويش از هيچيك از كارهاى دنيوى دريغ و حسرتى نمىبينم جز اين كه همراه على بن ابيطالب - رضى اللَّه عنه - با دار و دستهء تجاوز كار داخلى
هامش
( 1 ) رك : غدير ، 1 ، در بحث از حديث غدير .
( 2 ) رك : مسند احمد حنبل 2 / 70 ، 94 + سنن بيهقى 8 / 192 .