از ريگهاى مسجد برگرفته در دست مىگرداند تا خباب برگشت و خبر آورد كه عائشه مىگويد : ابو هريره راست مىگويد . در اين هنگام پسر عمر مشت ريگى را كه در دست داشت بر زمين زده به حسرت گفت : قيراطهاى فراوان از دست دادهايم ! ( 1 )
شايد خوانندهء محقق پس از اطلاع بر اين گونه روايات پى برده باشد كه روايت پسر عمر در بدى دست كمى از فقه و دينشناسى او نداشته است ، و كسى كه در فقه و حديث چنين باشد قابل اعتبار و اعتنا نيست نه خودش و نه نظريه اش و نه به حديثش مىتوان اعتماد كرد .
عقيدهء پسر عمر در بارهء جنگ داخلى ، و نماز
ابن سعد در « طبقات الكبرى » روايتى از پسر عمر ثبت كرده است كه مىگويد : « من در هنگام آشوب داخلى به جنگ نمىپردازم و پشت سر هر كس كه غلبه نمايد نماز مىخوانم . » ( 2 )
ابن حجر مىنويسد : « پسر عمر عقيده داشت كه در هنگام آشوب داخلى بايد از جنگ پرهيز كرد گر چه معلوم باشد كداميك از دو طرف جنگ داخلى بر حق است و كدام بر باطل . » ( 3 ) ابن كثير مىنويسد : « در مدت آشوب داخلى هر حاكم و فرماندهى كه مىآمد پسر عمر پشت سرش نماز مىخواند و زكات مالش را به او مىپرداخت . » ( 4 )
در اينجا ملاحظه مىشود كه پسر عمر چگونه با اين حرفهاى غلط ، مىكوشيده موقعيت ناروا و ننگين خويش را در قبال جريانات داخلى جامعهء اسلامى توجيه نمايد و فرار خويش را از شركت در جهاد مقدس و جنگ زير پرچم امير المؤمنين على ( ع ) در جمل و صفين به بهانهء اين كه آنها آشوب داخلى و « فتنه » بوده است بپوشاند و تبرئه نمايد ، غافل از اين كه با اين توجيهات باطل و
هامش
( 1 ) صحيح بخارى 2 / 239 + صحيح مسلم 3 / 52 و 53
( 2 ) . 4 / 110 .
( 3 ) فتح البارى 13 / 39 .
( 4 ) تاريخ ابن كثير 9 / 5 .