از كارهاى فقهى عجيبش آن است كه ابو داود در « سنن » از قول سالم ثبت كرده كه ميگويد : « عبد اللَّه بن عمر پاپوش زنان احرام پوش را مىبريد . بعد كه صفيه دختر ابى عبيد سخن پيامبر ( ص ) را از قول عائشه برايش نقل كرد كه پوشيدن پاپوش را براى زنان اجازه داده است از آن كار دست برداشت » ( 1 ) پيشواى شافعيان در كتاب « الام » مىنويسد : « پسر عمر براى زنان فتوى مىداد كه چون احرام بپوشند پاپوش خويش بركنند ، تا آنكه صفيه به او خبر داد كه عائشه به زنان اجازه مىدهد پاپوش خويش بر نكنند ، پس دست از آن كار برداشت » ( 2 ) . اين را بيهقى « در سنن » با دو عبارت ثبت كرده است ( 3 ) و احمد حنبل در « مسند » ش به عبارت ابو داود ( 4 ) .
در حالى كه امت اسلام چنان كه زركشى در كتاب « الاجابة » نوشته اتفاق و اجماع دارند بر اين كه مراد در خطابى كه در بارهء جامهء احرام پوشيدگان هست مردانند نه زنان ، و براى زنان روا است كه لباس دوخته بر تن كنند و پاپوش ( 5 ) .
ديگر روايتى است كه مسلم و بخارى ثبت كردهاند حاكى از اين كه « پسر عمر در دورهء پيامبر ( ص ) و در حكومت ابو بكر و عمر و عثمان و بخشى از خلافت معاويه ، دهقانى را كه با وى پيمان مزارعه بسته بود به اجازهء ديگرى مىداد و در اواخر دورهء خلافت معاويه اطلاع پيدا كرد كه رافع بن خديج حديثى از پيامبر ( ص ) دائر بر نهى از چنين كارى نقل مىكند . پس نزد او رفته در اين باره پرسيد . او گفت :
رسول خدا ( ص ) از اجازه دادن كسى كه پيمان مزارعه با وى بسته شده نهى كرده است .
در نتيجه ، پسر عمر آن كار را ترك كرد و هر گاه در آن باره از وى پرسيده مىشد مىگفت : رافع بن خديج ادعا مىكند رسول خدا ( ص ) از آن نهى كرده است ( 6 ) . «
هامش
( 1 ) سنن ، ابو داود 1 / 289 .
( 2 ) « الام » ، الشافعى .
( 3 ) . 5 / 52 .
( 4 ) . 2 / 29 .
( 5 ) ص 118 .
( 6 ) صحيح بخارى 4 / 47 + صحيح مسلم 5 / 21 + سنن نسائى 7 / 46 و 47 + مسند احمد 2 / 6 + سنن ابن ماجه 2 / 87 + سنن ابى داود 2 / 91 + سنن بيهقى 6 / 130 + عبارت از آن « مسلم » است .