آيا او بهره اى از فقه و دينشناسى داشته است و حتى توانسته راه زندگى خويش را در پرتو دين بيابد ؟ !
ديگر ، روايتى است كه دارقطنى در « سنن » خويش ثبت كرده است از طريق عروه از عائشه كه « چون شنيد پسر عمر در بارهء بوسيدن و اثرش در بطلان وضو چه گفته اظهار داشت : رسول خدا ( ص ) در حالى كه روزه داشت مىبوسيد و بعد وضو هم نمىگرفت . » ( 1 )
ديگر ، رواياتى حاكى از گفته اش در بارهء متعه ، و گريستن بر مرده ، و طواف وداع براى زنى كه در حال عادت باشد ، و عطر زدن به هنگام احرام ، كه بعدها مشروحا خواهد آمد .
گفتهء ابن حجر در « فتح البارى » نيز بر مقدار بهرهء اين شخص از دينشناسى دلالت دارد . مىگويد : « مسلم شده كه مروان ابن حكم ، چون از پى خلافت برخاست به او تذكر دادند كه پسر عمر وجود دارد ، گفت : پسر عمر از من دينشناستر نيست بلكه سالخورده تر است و مصاحبت و شاگردى پيامبر ( ص ) كرده است . » ( 2 )
كسى كه مروان بن حكم جرأت كرده خود را از وى دينشناستر بداند چه اعتبارى دارد !
شايد با توجه به اين گونه اظهارات و عمليات فقهى عجيب بوده كه ابراهيم نخعى وقتى برايش اسم پسر عمر را برده و عطر زدنش را بگاه احرام متذكر شدهاند گفته : به حرف او چكار دارى ! ( 3 )
و شايد به همين سبب شعبى گفته است : پسر عمر در علم حديث دستى دارد و در فقه نه ! ( 4 )
اين نظرى است - كه بنابر روايت ابن سعد در طبقات الكبرى - شعبى در
هامش
( 1 ) اجابة ، زركشى 118 .
( 2 ) . 8 / 209 .
( 3 ) صحيح بخارى 3 / 58 + تيسير الوصول 1 / 267 .
( 4 ) + طبقات ابن سعد ، شمارهء 891 .