و باليده شود تا آن كه رافع بن خديج به دادش رسيده و او را از گمراهى و حرامخوارى برهاند ، رافع بن خديجى كه از مشايخ اصحاب هم نبوده و پيامبر اكرم در جنگ بدر به خاطر كم سن و ساليش او را اجازهء شركت نداده است .
همچنين مىدانيم سنت و رويه و گفتار پيامبر ( ص ) در خصوص كار حرامى كه پسر عمر مىكرده مشهور و زبانزد خاص و عام بوده است و در بعضى از احاديث شدت و تهديد به كار رفته است مانند حديث جابر بن عبد اللَّه انصارى كه مىفرمايد : « هر كه مخابره را ترك ننمايد بايد آمادهء جنگ با خدا و پيامبرش باشد » ( 1 ) ، و احاديثى كه در اين مورد از پيامبر ( ص ) هست در صحاح و مسندها آمده با سندهائى كه به جابر بن عبد اللَّه ختم مىشود و به سعد بن ابى وقاص و ابو هريره و ابو سعيد خدرى و زيد بن ثابت . ( 2 )
پسر عمر كه يك عمر شكمش را با حرامخوارگى سير كرد و طبعا اين حرامخوارگى را به ديگران مىآموخت و آنان را به آن هدايت و ارشاد مىكرد يا به گمراهى و هلاكت مىكشاند و ديگران به خيال اين كه پسر خليفه و پسر فقيه و دينشناس اصحاب ( ! ) است - همان دينشناس كه به پاره اى از استنباطات فقهى و دانش دينىاش در جلد ششم اشاره كرديم - از او پيروى كرده و به اين كار حرام مىآلودند ، آرى پسر عمر كاش پس از يك عمر حرامخوارى و حرام آموزى و گمراهگرى ، وقتى از رافع بن خديج شنيد كه پيامبر اكرم از آن نهى فرموده مىرفت و از فقها و دينشناسان يا از خليفه اش معاويه در بارهء اين كار و در بارهء حكم مالى كه از عقد باطل به دست آمده و مصرف شده است مىپرسيد نه اين كه با نهايت جسارت بگويد : رافع بن خديج ادعا مىكند كه پيامبر اكرم ( ص ) از آن نهى كرده است !
آيا اين كه چنين كسى را از مراجع امت و فقيهان و سرآمد دانشمندان و سرچشمههاى فياض علوم دينى و كسانى كه گفتار و كردارشان حجت است بشمارند زياده روى در تمجيد و گمراهكردن خلق و خيانت و جنايت در حق مسلمانان نيست ؟ !
هامش
( 1 ) سنن بيهقى 6 / 128 .
( 2 ) رك : سنن نسائى 3 / 52 - سنن بيهقى 6 / 128 - 133 .