گفتهها و كارهاى عجيب پسر عمر
اين طرز تفكر پسر عمر در موضوع خلافت و بيعت است . حال ، نظر و گفته و انتخاب و ارزشيابيش در مورد خلافت و در ساير موضوعات چه ارزش و اعتبارى مىتواند داشته باشد ؟ ! اخبار تاريخىيى كه از وى در دست مىباشد بعضى بر نابخردى و بد فكرى و سست رائىاش دلالت مىنمايد . و برخى نشان مىدهد با امير المؤمنين على ( ع ) بد بوده و از وى نفرت داشته و جانب دار و دستهء تجاوز كار اموى را مىگرفته است . بنابر اين ، نظرش در بارهء هيچيك از طرفين - - خواه على ( ع ) و يارانش و خواه دار و دستهء امويان - حجت و صائب نيست .
نمونه اى از اخبار نوع اول خبرى است حاكى از اين سخنش : « از پيامبر خدا ( ص ) گذشته هيچكس به اندازهء من به نعمت همبسترى دست نيافته است » ( 1 ) از حرفش چنين بر مىآيد كه مردى شهوانى بوده و سر و كارى و اشتغال و تمايلى جز به شهوت نداشته است . و از سست رائى و نابخرديش اين كه پيامبر خدا ( ص ) را مثل خود پنداشته حتى شهوانىتر از خويش ، و ندانسته كه ملكات رسول خدا و نيروهاى آن رسالتآور ، در تعادل و موازنه بوده و هر يك از قوايش در نهايت اعتدال و بر ميزانى ثابت و مركز دائره را ميمانسته كه همهء خطوط نيروهايش برابرند و در يك جا متمركز . و به همين لحاظ هر گاه حضرتش مىخواسته افتخار جويد به همهء ملكاتش مباهات مىورزيده نه به يك يا چند يا چون پسر عمر به قوهء شهوتش .
آن كه فقط به قوهء شهوتش افتخار مىنمايد و ديگر ملكات را نديده يا نبوده مىانگارد . از سست رائى و ضعف عقل خويش پرده بر مىگيرد . پدرش - عمر بن خطاب - با التفات به همين شهوت گرائى بود كه چون اجازهء شركت در جهاد
هامش
( 1 ) - نوادر الاصول ، حكيم ترمذى 212 .