تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
بدينسان بدينسان ( با اشارهء دست ) سپس ميان او و عثمان پيمان برادرى بست . آنگاه طلحه و زبير را فرا خواند و گفت : پيش آئيد . - و پيش آمدند - فرمود : شما حوارى من هستيد چنان كه حواريان عيسى بن مريم بودند . بعد ميان آن دو پيمان برادرى بست . در اين هنگام عمار ياسر و سعد ( بن ابى وقاص ) را فرا خوانده گفت : اى عمار ! ترا دار و دستهء تجاوز كار داخلى خواهدكشت . سپس ميان آن دو پيمان برادرى بست . عويمر بن زيد - ابو درداء - و سلمان فارسى را فرا خواند و گفت : سلمان ! تو از خاندان مائى . خدا دانش اولين و آخرين و كتاب اولين و كتاب آخرين را به تو عطا فرموده است . هان ! اى ابو درداء ! نمىخواهى ترا هدايت نمايم ؟ گفت : آرى مىخواهم پدر و مادرم فدايت اى پيامبر خدا ! فرمود : اگر حال ايشان را بپرسى جوياى حالت خواهند گشت و در صورتى كه تركشان نمائى ترا ترك نخواهند گفت ، و اگر از ايشان بگريزى از پىات خواهند آمد . بنابر اين مايهء خويش به قرض ايشان ده براى روز نيازمنديت ، و بدان كه پاداش در انتظارت خواهد بود . آنگاه ميان آن دو پيمان برادرى بست . سپس به چهرهء اصحابش نظر افكند و فرمود : مژده بادتان و چشمتان روشن ! كه شما نخستين كسانى هستيد كه مرا بر كنارهء حوض ديدار خواهند كرد ، و شما در فراترين آشيانهاى بهشتيد . بعد نگاهى به عبد اللَّه بن عمر افكنده گفت : خدا را شكر كه هر كه را دوست بدارد از گمراهى مىرهاند و جامهء گمرهى بر هر كه خوشدارد مىپوشد . على پرسيد : اى پيامبر خدا ! وقتى ديدم نسبت به اصحابت جز من چه كردى جانم برفت و اميدم قطع گشت . اگر اين از خشم تو بر من است بايد به بزرگوارى خويش مرا ببخشى . در اين وقت پيامبر خدا فرمود : سوگند به آن كه مرا به حق برانگيخت ، ترا فقط به اين خاطر براى آخر گذاشتم كه ترا به خويش اختصاص دهم و تو منزلتى را برايم دارى كه هارون براى موسى داشت با اين تفاوت كه پس از من پيامبرى نيست . و تو برادر منى و وارث من . پرسيد اى پيامبر خدا ! از تو چه ارثى
الغدير ( فارسي ) — صفحة 166 | جمعي از مترجمين / جلال الدين فارسي / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)