بر ديگرى پيشى نگيرد و نه پس ماند . مثلا در روايت تسبيح گوئى ريگها چنين آمده است :
ابو بكر آمده سلام كرد ، بعد عمر آمده سلام كرد ، سپس عثمان آمده سلام كرد ، آنگاه على آمده سلام كرد !
يا در روايت « بوستان » از قول انس چنين آمده :
ابو بكر آمد ، بعد عمر آمد ، سپس عثمان ( 1 )
در روايت « چاه اريس » از قول ابو موسى چنين :
ابو بكر آمد ، بعد عمر آمد ، سپس عثمان ( 2 )
در روايتى كه مىگويد پيامبر ( ص ) بر بستر آرميده بود و از او اجازهء ورود خواستند ، از قول عائشه چنين :
ابو بكر اجازه خواست ، بعد عمر آمده اجازه خواست ، سپس عثمان ( 3 )
در روايت « ران و زانو » چنين :
ابو بكر اجازه خواست ، بعد عمر آمده اجازه خواست ، سپس عثمان ( 4 )
در روايت جابر چنين :
اكنون مردى از اهل بهشت فرا خواهد رسيد ، و ابو بكر در رسيد ، بعد عمر در رسيد ، سپس عثمان ( 5 )
در روايت « يكى از بوستانهاى مدينه » از قول بلال چنين :
ابو بكر آمده اجازه خواست ، بعد عمر آمد ، سپس عثمان . ( 6 )
در حديث « بشارت بهشت » از قول عبد اللَّه بن عمر چنين :
هامش
( 1 ) - رك : غدير 5 .
( 2 ) - رك : دو صحيح مسلم و بخارى + ديگر كتابها + تاريخ ابن كثير 6 / 204 به تنهائى كافى است .
( 3 ) - رك : غدير 9 .
( 4 ) - رك : غدير 9 .
( 5 ) - مجمع الزوائد ، هيثمى 9 / 57 .
( 6 ) - فتح البارى 7 / 30 .