تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
اين سند كه در لابلايش رجال « حمص » ( 1 ) لميده‌اند سخن ياقوت حموى را به ياد مىآورد كه « از شگفتترين چيزها كه در حال حمص ديده‌ام ، فساد هواى آن است و خاكش كه عقل را فاسد مىكنند چنان كه اهاليش ضرب المثل حماقتند . و تندروترين افرادى كه در صفين همراه معاويه و عليه على - رضى اللَّه عنه - بودند ، اهالى حمص بودند و اينها بيش از ديگران عليه حضرتش تحريك مىكردند و در جنگ عليه او كوشش مىنمودند . چون آن جنگها پايان يافت و آن زمان بگذشت ، به شيعهء افراطى بدل گشتند چندانكه در ميانشان بسيار كسانند كه پيروى مذهب نصيريه مىكنند و اصلشان شيعهء اماميه ئى است كه پيشينيان را بد مىگويند . اينها متعهد گشته‌اند كه از نخست تا به پايان در گمراهى بمانند و هيچوقت نبوده كه بر صواب باشند . » ( 2 ) همين روايت با لفظ و سندى ديگر بيهقى از قول ابو الحسن على بن احمد بن عبدان از احمد بن عبيد صفار از محمد بن يونس كديمى از قريش بن انس از صالح بن ابى اخضر از زهرى از مردى به نام سويد بن يزيد سلمى ( يا وليد بن سويد ) چنين ثبت كرده است كه ابوذر مىگفت : از عثمان پس از چيزى كه از او مشاهده كردم هرگز جز به نيكى ياد نخواهم كرد . من كسى بودم كه وقتى پيامبر خدا ( ص ) تنها بود به دنبالش بودم . روزى ديدم تنها نشسته است ، فرصت تنهائيش را غنيمت شمرده آمده به كنارش نشستم . بعد ابو بكر آمده سلام كرد ، آنگاه در سمت راست پيامبر خدا ( ص ) نشست ، سپس عمر آمده سلام كرد و در سمت راست ابو بكر بنشست ، سپس عثمان آمده سلام كرد و در سمت راست عمر نشست . در برابر پيامبر ( ص ) هفت ريگ بود - يا گفت : نه ريگ - آنها را بر گرفته بناگاه آن ريگها در دست وى تسبيح گفتند چنان كه آواى تسبيحشان كه به همهمهء زنبور عسل مىمانست شنيده شد . بعد آنها را فرو گذاشت و خاموش شدند . آنها را برگرفته در كف ابو بكر نهاد ، تسبيح گفتند تا آواشان كه به همهمهء زنبور عسل مىمانست به گوش رسيد . آنها را فرو
هامش
( 1 ) - شهرى در شام در نيمه راه دمشق به حلب . ( 2 ) - معجم البلدان 3 / 341 .