نياموخته تا بتواند از وى نقل كند . ( 1 )
ابو سعد بقال از ابى محجن ثقفى نقل مىكند . و ثقفى چه موجودى است ! دائم الخمر و ميگسارى كه عمر هفت بار بجرم ميخوارى او را « حد » زده است و به - جزيره اى در دريا تبعيدش كرده و مأمورى همراهش نموده و وى از چنگ آن مأمور بگريخته است و هم او است كه اين شعر معروف را سروده و به زبان جارى داشته :
چون مردم مرا به كنار تا كى دفن كنيد
تا ريشه هايش استخوانهايم را پس از مردنم سيراب گرداند
مرا در صحرا دفن نكنيد ، زيرا من
مىترسم اگر مردم ديگر مزهء شراب را نچشم .
اين ، ابو محجن است . اينك بنگريد كه چه رائى اتخاذ مىكنيد . چون دو راه بيش نيست : يا تمسك به قرآن و حكمش كه مىفرمايد : هر گاه زشتكارى خبرى برايتان آورد در آن بينديشيد و تحقيق نمائيد ( 2 ) . . . يا تمايل به - خرافهء آن جماعت كه مىگويد : اصحاب همگى عادل و راستروند ! حقيقت اين است كه نيكى و زشتى برابر نيستند و نه دوزخيان با بهشتيان همسانند و نه پليد با پاكيزه يكى است . آيا آن كه مؤمن است با آن كه زشتكار است برابر تواند بود ؟
برابر نيستند .
26 - حافظ عاصمى در همان كتاب روايتى ثبت كرده است از ابو على هروى از مأمون از احمد بن سعد عبادى از يزيد بن هارون از عبد الاعلى بن مسافر از شعبى از مصطلقى - يكى از قبيلهء بنى مصطلق - مىگويد : قبيلهام بنى مصطلق مرا به خدمت رسول خدا ( ص ) فرستادند تا بپرسم كه زكات و مالياتهاى خويش را پس از وفات حضرتش به چه كسى بپردازند . على بن ابيطالب مرا ديده پرسيد ، گفتم : قبيلهام بنى مصطلق مرا فرستاده به خدمت رسول خدا تا بپرسم زكات و مالياتهايشان را پس از وى به چه كسى بپردازند . على گفت : وقتى پرسيدى جوابش را به اطلاعم
هامش
( 1 ) - اصابه 4 / 174 .
( 2 ) - حجرات 49 .