مىگويد : دروغسازى است . ابو سعيد مىگويد : اين يزيد را ديدهام و او ضعيف است و نزديك به وصفى كه يحيى از او كرده است . ( 1 ) ابو داود مىگويد : ضعيف است . دارقطنى مىگويد : جدا ضعيف است . ابن عدى مىگويد : آن شناختگى را ندارد . ( 2 )
17 - از قول انس بن مالك آمده كه « پيامبر ( ص ) يكى از اصحابش را به نام سفينة با نامه اى نزد معاذ به يمن فرستاد . چون روانه گشت در راه با درنده اى كه در ميانهء راه به كمين نشسته بود برخورد ، و ترسيد به او حمله ور شود . پس به آن گفت :
اى درنده ! من فرستادهء پيامبر خدا به نزد معاذم و اين نامهء پيامبر خدا است . در اين هنگام درنده برخاسته سنگى را كه در برابرش بود بغلتانيد و غرشى كرد و بانگى سر داد و از راه به يك سو شد . آنگاه وى روانه گشته نامهء رسول خدا را به معاذ رسانيد و سپس در حالى كه جواب نامه را همراه داشت برگشت و باز به همان درنده برخورد و ترسيد به راه ادامه دهد ، و گفت : اى درنده ! من فرستادهء پيامبر خدايم كه از نزد معاذ باز مىگردم و اين جواب نامهء رسول خدا است كه از نزد معاذ آوردهام .
در اين هنگام ، درنده برخاسته غرشى كرد و بانگى سرداد و از راه به يك سو گشت .
چون به خدمت پيامبر ( ص ) رسيد ماجرا را به اطلاعش رساند . فرمود : مىدانيد بار اول چه گفت ؟ گفت : چگونه است پيامبر خدا و ابو بكر و عمر و عثمان و على ؟
و در بار دوم گفت : سلام مرا به پيامبر خدا و ابو بكر و عمر و عثمان و على و سلمان و صهيب و بلال برسان . » ( 3 )
چنين روايتى كه در آن از معجزهء پيامبر ( ص ) و كرامات خلفا و فضائل جمعى از اصحاب سخن رفته بايد زبانزد خاص و عام مىبود و شهرهء آفاق و نقل هر مجلس و محفل نه اين كه از ميان سران علم حديث و حافظانش به انحصار حديثدان شام در آيد و تنها ابن عساكر نقلش كند . ابن بدران در چند جا در حاشيه اش بر تاريخ ابن عساكر مىگويد : هر آنچه ابن عساكر به تنهائى روايت و ثبت كرده باشد
هامش
( 1 ) - تاريخ خطيب بغدادى 14 / 348 + ميزان الاعتدال 3 / 318 .
( 2 ) - لسان الميزان 6 / 293 .
( 3 ) - تاريخ ابن عساكر 3 / 314 .