است كه حافظان حديث ، در بارهء اين روايت مىگويند : عجيب و بيگانه و ناشناخته است ، و خود آن را از طريق خالد بن عمرو ثبت كردهاند ، در حالى كه در جلد هشتم ديديم كه اساتيد سند شناسى و علم رجال گفتهاند كه او دروغسازى روايتساز است و از زبان راويان ثقه و مورد اعتماد روايات جعلى نقل كرده است و آن هم به تنهائى و روايتى كه وى به تنهائى نقل نمايد قابل استناد نيست ، و رواياتش جعلى و باطل و بىاساس است . و دارقطنى در « افراد » با قاطعيت مىگويد كه اين روايت فقط از طرف خالد بن عمرو روايت شده و هيچكس ديگر نقلش نكرده است .
اين روايت را سيف بن عمر نيز ثبت كرده است . در جلد هشتم آراء حافظان حديث را در بارهء او ديديم و اين گفته هاشان را كه او جاعل است و متروك و مطرود و ساقط و متهم به زندقه ، و عموم رواياتش زشت و نامعلوم است و غير قابل پيروى . و در طرق نقل اين روايت افراد مجهولى وجود دارند از جمله :
محمد بن يوسف مسمعى .
ذهبى در بارهء او مىگويد : معلوم نيست كيست ! عقيلى مىگويد : روايتش قابل پيروى نيست . ديگرى على بن محمد بن يوسف است . ضياء در بارهء او مىگويد : نه از او چيزى در دست هست و نه از استاد و شيخش . و سه ديگر حبان بن ابى تراب ( 1 ) يا منان بن ابى ثواب ( 2 ) يا قنان بن ابى ايوب ( 3 ) يا قنار بن ابى ايوب ( 4 ) كه از رجال غيب است ! نه اسمش معلوم است و نه اسم پدرش ، بگذريم از شخصيت و شرح حالشان !
از توهمات عجيب طبرانى و كارهاى سستش ، اين كه همين روايت را از طريق على بن محمد بن يوسف مسمعى از سهل بن يوسف بن سهل بن مالك ثبت كرده و به پيرويش ضياء در « المختاره » ثبت نموده است . عقيلى آن را از طريق محمد بن
هامش
( 1 ) - در لسان الميزان 5 / 435 چنين آمده است .
( 2 ) - در لسان الميزان 3 / 123 .
( 3 ) - در اصابه 2 / 90 .
( 4 ) - در لسان الميزان 4 / 475 .