تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 138

مساهمون:

ص١٣٨
مىشمرد و سپاه براى جنگيدن عليه او بسيج مىكرد . ( 1 ) يا او نيست كه امير المؤمنين ( ع ) در نامه اى به محمد بن ابى بكر در باره اش مىگويد : « نامهء معاويهء تبهكار فرزند تبهكار را خواندم » يا او نيست كه امير المؤمنين ( ع ) در نامه اى به پسرش مىگويد : « اى پسر صخر ! اى پسر ملعون ! » و در ملعون شمردن وى از پيامبر اكرم ( ص ) پيروى و تقليد مىنمايد ، زيرا خود از پيامبر ( ص ) بارها شنيده و ديده بود كه ابو سفيان را لعنت مىفرستد . يا او نيست كه عمر بن خطاب در باره اش مىگويد : « ابو سفيان دشمن خدا است . خدا او را بدون اينكه در ازاى تسليمش تعهدى بسپاريم يا اماننامه اى با او به امضا رسانيم به چنگ ما درآورده ، بنابر اين اى پيامبر خدا ! بگذار گردنش را بزنم . » ( 2 ) يا هم او نيست كه عمر در باره اش مىگويد : « ابو سفيان از ديرگاه ستمكار است . » ( 3 ) يا همان نيست كه شرح حالش را در جلدهاى سوم و هشتم خوانديم . اين مختصرى از وضع آن موجود در دورهء جاهليت و اسلام است . آيا بوجود چنين كسى - در دورهء جاهليت و در دورهء اسلامش - اسلام استحكام و حمايت و دوام مىيابد ؟ ! آيا چنين موجودى در محشر و هنگامى كه پيامبر اكرم ( ص ) از آستان صاحب عرش رو مىآورد عهده دار آب نوشاندنش مىشود ؟ ! آيا فضاى عرش آمادهء پذيرش چنين موجودات پليدى است ؟ ! اگر چنين شود بايد فاتحهء عرش و عرش نشينان را خواند ! آنگاه گزافه اى را كه جاعل اين روايت ، در محاسبه و ارزشيابى عثمان گفته بنگر و ببين كه او را حائز ثواب عبادت فرشتگان از اول تا آخرشان دانسته ، فرشتگانى كه معصومند و بىگناه و سر به فرمان و در اطاعت دائم ، و بهشتى را نصيبش شمرده كه پيامبر ( ص ) از وصف آن عاجز آمده است ، و عثمان همان است كه شرح حالش را در جلد نهم و پيش از آن خوانده و ديده‌ايد كه اصحاب راسترو و عادل چه عقيده اى در بارهء او و بدعتهايش داشته‌اند ، و بر ريختن خونش همداستان بوده‌اند . بنابر اين چگونه آن همه ثواب را حائز است و چنان بهشتى را نصيب مىگيرد ؟ ! و چرا اين
هامش
( 1 ) - شرح ابن ابى الحديد 3 / 452 . ( 2 ) - تاريخ ابن عساكر 6 / 399 . ( 3 ) - اصابه 2 / 180 .