خدا به اجتماع ما در رسيد يا به مسجد درآمد در حالى كه دست ابو بكر و عمر را گرفته بود ، يكى در طرف راستش و ديگرى در طرف چپش . آنگاه فرمود : چنين در قيامت بر انگيخته مىشويم . » ( 1 ) اين را ترمذى روايت كرده است .
بدران كه تاريخ ابن عساكر را براى چاپ به اصطلاح تهذيب كرد ، سند اين روايت را به منظور پوشاندن عيبناكىهائى كه در آن هست حذف كرده است و ندانسته كه ذكر سعيد بن مسلمه به تنهائى براى بروز عيبناكى و سستىاش كفايت مىنمايد . سند اين روايت چنان كه در « ميزان الاعتدال » آمده چنين است : از سعيد از اسماعيل بن اميه از نافع از پسر عمر . بخارى در تاريخش مىگويد : سعيد بن مسلمه از اسماعيل بن امية ، قابل تأمل است . وى از جعفر بن محمد از پدرش از جدش روايات نامعلوم و نادرستى نقل مىكند . همچنين مىگويد : او زشت روايت است . و ديگر بار مىگويد : سست روايت است . يحيى بن معين مىگويد : بى ارزش است . ابو حاتم مىگويد : سست روايت و زشت روايت است . دارقطنى مىگويد : او سست روايتى است قابل توجه . ابن حبان مىگويد : خطاهاى فاحش از او سر مىزند و جدا زشت روايت است . ( 2 )
اين را دارقطنى از طريق حارث بن عبد اللَّه مدينى - مولى بنى سليم - از اسحاق بن محمد فروى اموى - مولى عثمان - از مالك از نافع از پسر عمر ثبت كرده است . آنگاه مىگويد : اين روايت ، صحيح نيست و اين « حارث » سست روايت است . بر گفته اش مىافزائيم كه اسحاق اموى - از رجال سند اين روايت - را ابو داود به شدت « واهى » و سست خوانده است و گفته : هر گاه آن روايت را از مالك يحيى بن سعيد هم نقل كرده بود قابل پذيرش نبود . نسائى مىگويد :
متروك است . و نيز مىگويد : « ثقه » و مورد اعتماد نيست . دارقطنى مىگويد : « ضعيف » است و بخارى از او روايت كرده و به همين جهت وى را سرزنش كردهاند . هم دارقطنى مىگويد : نمىتوان او را رها كرد ساجى مىگويد : در او نرمى و سستى هست . از مالك احاديثى نقل كرده كه هيچ كس جز او نقل ننموده است . عقيلى
هامش
( 1 ) . 6 / 173 .
( 2 ) - تاريخ ابن عساكر 6 / 174 + ميزان الاعتدال 1 / 391 + تهذيب التهذيب 4 / 83 .