در حالى برگشتند كه ژنده پوشانشان زخم برداشته بودند
و يكى كوفته بود و ديگرى اندوهگين
و فقط كسانى از ما را توانستند به قتل برسانند
كه به هيچ وجه با آنان كه از ايشان كشتيم همطراز و همپايه نبودند ( 1 )
پندارى او همان ابو سفيانى نيست كه با نيزه بر سر بريدهء حمزة بن عبد المطلب زده مىگفت : « بچش اى نافرمان ! » ( 2 )
پندارى همان نيست كه لگد بر مزار حمزهء سيد الشهداء كوفته مىگفت :
« حكومتى كه بر سر آن با شمشير كشمكش داشتيم ، امروز به چنگ جوانكانمان افتاده و آن را بازيچه ساختهاند » ( 3 ) يا همان نيست كه وقتى مردم را ديد چون تودهء انبوهى از پى پيامبر ( ص ) روانند و حسد ورزيد گفت : « اگر مىشد دوباره جمعيتى بر سر اين مرد مىريختم ! » و پيامبر ( ص ) بر سينهء او كوفته گفت : « در آن صورت خدا ترا خوار و مغلوب مىساخت » ( 4 ) يا او نبود كه به عثمان - روزى كه به خلافت نشست - گفت :
« پس از قبيلهء تيم و عدى به دست تو افتاده ، آن را مثل توپ دست به دست بگردان و اركانش را بنى اميه قرار بده ، اين جز سلطنت نيست ، من بهشت و دوزخ سرم نمىشود . » ( 5 ) يا او نبود كه پس از نابينا شدن به درگاه عثمان آمده پرسيد : اينجا كسى هست ؟ گفتند : نه . گفت : خدايا ! اين حكومت را حكومتى جاهلى گردان ، و اين سلطنت را سلطنتى غاصبانه ، و اركان زمين ( يا كشور ) را از آن بنى اميه گردان » ( 6 ) يا هم او نيست كه امير المؤمنين ( ع ) در نامه اش به معاويه معرفيش كرده و فرموده :
« پيامبر ( ص ) از خاندان ما است و دروغگو كننده از شما » و ابن ابى الحديد مىگويد :
مقصودش ابو سفيان بن حرب است كه دشمن پيامبر خدا ( ص ) بود و او را دروغگو
هامش
( 1 ) - سيرة ابن هشام 3 / 22 .
( 2 ) - سيرهء ابن هشام 3 / 44 .
( 3 ) - شرح ابن ابى الحديد 4 / 51 .
( 4 ) - اصابه 2 / 179 .
( 5 ) - رك : غدير 8 .
( 6 ) - تاريخ ابن عساكر 6 / 407 .