تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
بر شمرده است . گوئى اين همان ابو سفيانى نيست كه وقتى مسلمانان قبيلهء بنى جحش بن رئاب از مكه به مدينه هجرت كردند خانه‌هاى آنان را تصاحب كرد و به عمرو بن علقمه فروخت ، و در بارهء كارش چنين سروده‌اند : به ابو سفيان از كارى بگو كه عاقبتش پشيمانى است بگو : خانهء پسر عمويت را فروختى تا با پولش غرامت جنگى بپردازى خانهء كسانى را كه با شما پيمان داشتند و همعهد بودند برگير آن را ! برگير آن را ! چون طوقى به گردن آويختىاش ( 1 ) پندارى همان نيست كه اين قصيده را پس از جنگ « احد » سروده است : با آنان مىجنگم و بانگ پيروزى سر مىدهم و با پايهء صليب آنان را مىرانم و از گرد خويش مىپراكنم مويه كن ( اى زن كافر ) و به سخن دشمن اعتنائى نكن و از گريه و شيون خسته مشو پدرت و برادرانش از پى هم به خاك افتادند از اشگ خويش به آنان بهره اى ده و آتش كينه و اندوهى را كه در دل است فرو بنشان زيرا همهء اشراف قبيلهء « بنى نجار » را كشتم و از خاندان هاشم دلاورى جوانمرد را و حمزه را كشتم كه در هنگامهء نبرد بىهراس و پايمرد بود اگر آتش كينه‌ام را با خونشان فرو ننشانده بودم تيرى در دلم همواره مىخليد و دلم را مىخراشيد و به اندوه مىكشيد .
هامش
( 1 ) - سيرة ابن هشام 2 / 117 .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 136 | جمعي از مترجمين / جلال الدين فارسي / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)