قبيلهء عك مواجب خواستند و قبيلهء اشعر
خواستار خلعت و پاداش گشتند
دين را به خاطر گرفتن مواجب و خلعت رها ساختند .
و با اين كار بدل به بدترين موجودات گشتند
و ما پاداش نيك از خدا طلبيديم و
پايدارى و نيت و تصميم راسخ در جهاد را
بدينسان هر يك از ما به آنچه طلب كرد و آرزو نمود
رسيد و همه مان سرپيچى را گناه مىشماريم
مردم عراق در هنگامهء نبرد و آنگاه كه
سپاهيان بهم آويزند بهتر و برتر از ديگرانند
و چون بلا و گرفتارى مردمان را فرا گيرد
مردم عراق پر تحملتر از ديگرانند
هر كه از ميان ما در راه خدا دوست و حامى تو
نباشد اى صاحب ولايت و اى وصى پيامبر ! از ما نيست
على در جوابش گفت : آفرين بر تو و رحمت خدا ! و بر او و بر قبيله اش آفرين خواند . خبر سرودهء وى به معاويه رسيد ، گفت : به خدا اشخاص مورد اعتماد على را با پول به طرف خود متمايل خواهم ساخت و آنقدر پول در ميانشان پخش خواهم كرد تا دنياى من بر آخرت او چيره گردد . » ( 1 )
10 - مولا امير المؤمنين به معاويه مىنويسد : « بدان كه تو داعيهء مقامى را دارى كه نه از لحاظ سابقه و نه از حيث ولايت شايستگى احراز آن را دارى ، و نه در بارهء آن به كار مشخصى استناد مىنمائى كه امتيازى براى تو ثابت نمايد و نه شاهدى از قرآن به نفع تو وجود دارد و نه وصيتى از رسول خدا كه آن را در بارهء خود ادعا كنى . بنابر اين ، آنگاه كه تو از دنيائى كه در آنى و از زرق و برقش شادان و به لذائذش متكى و مطمئن بركنده شوى و با دشمنى سختكوش و پر اصرار واگذاشته شوى چه خواهى كرد با وجود آنچه در درونت مىگذرد از دنيا پرستى و
هامش
( 1 ) - كتاب صفين 495 + شرح ابن ابى الحديد 2 / 293 .