و ديگر ابيات كه در جلد دوم غدير نگاشته شد ، و اين سخنان عمرو عاص نيز بگذشت :
معاويه ! دينم را به تو نمىدهم بىآنكه
دنيا را بدست آورم بنابر اين بنگر كه چه خواهى كرد
اگر مصر را به من بدهى ، معاملهء پر سودى كرده ام
و چيزى را به دست آوردهام كه مايهء سود و زيان است
دين و دنيا ، برابر و همسنگ نيستند و من
در حالى دادهء ترا مىستانم كه سرافكنده و زيانكارم !
. . .
8 - محمد بن مسلمهء انصارى در نامه اى به معاويه مىنويسد : « تو ، بجان خودم جز در پى دنيا نرفته اى و جز پيروى هواى نفس نكرده اى . اگر عثمان را پس از مرگ يارى مىدهى او را به هنگام زندگى خوار گذاشته اى . » ( 1 )
9 - نصر بن مزاحم مىنويسد : « وقتى دو قبيلهء عك و اشعرون براى معاويه شرط كردند كه حقوق و مواجبى ( در ازاى بيعت با او ) براى آنان مقرر نمايد و مقرر نمود . از اهالى عراق هر كه در دلش بيمارىيى بود طمع به معاويه بست و چشم به او دوخت به طوريكه اين حالت در ميان مردم سرايت كرد و شايع گشت و خبر آن به على رسيد و ناراحت و متنفر شد . و منذر بن ابى حميصة وادعى ( 2 ) كه از قهرمانان و شاعران قبيلهء همدان بود به خدمت وى آمده گفت : اى امير المؤمنين ! دو قبيلهء عك و اشعريون از معاويه حقوق و مواجب خواستند و به آنها داد و با اين عمل دينشان را به دنيا فروختند . در حالى كه ما آخرت را به جاى دنيا اختيار كرده . و به آن دل خوش ساختهايم و به عراق به جاى شام و به تو بجاى معاويه . به خدا قسم آخرت ما بهتر از دنياى آنها است و عراقمان بهتر از شام آنها و اماممان هدايت يافته تر از پيشواى آنها . بنابر اين به وسيلهء ما جنگ را آغاز كن و اطمينان داشته باش كه تو را يارى خواهيم كرد و ما را به جانبازى و مرگ وادار ساز . آنگاه در اين باره چنين سرود :
هامش
( 1 ) - كتاب صفين 86 .
( 2 ) - منسوب به « وادعه » شاخه اى از قبيلهء همدان .