و دوستدار تبعيض اقتصاديند و مىخواهند قدرت سياسى خود را نگهدارى كنند و « مال و منال دنيائى را كه در چنگ دارند از كف ندهند و به خاطر كينه اى كه در دل گرفتهاند و دشمنىيى كه از حوادث گذشته كه تو اى امير المؤمنين به وجود آورده اى در دل مىپرورند آن كينههاى كهن و به خاطر اين كه پدران و برادرانشان را كشته اى . » ( 1 )
6 - شبث بن ربعى به معاويه مىگويد : « به خدا بر ما پوشيده نيست كه چرا با ما مىجنگى و در پى چه هستى . . . » - سخنش به تمامى در همين جلد خواهد آمد .
7 - وردان مستخدم عمرو بن عاص به او مىگويد : « دنيا و آخرت در دلت با هم ستيزه و كشمكش نمودند . در دل انديشيدى : همراه على آخرت منهاى دنيا است و در آخرت جبران دنيا مىشود . و همراه معاويه دنياى بدون آخرت است و در دنيا آنچه جاى نعمت آخرت را بگيرد نيست . » عمرو عاص در جوابش مىسرايد :
خدا « وردان » و شوخ چشميش را نابود كند
بجان تو « وردان » آنچه را در دلم مىگذشت بيان كرد
هنگامى كه دنيا بر نفسم جلوه فروخت
برايش طمع نمودم و در طبيعت و سرشت آدمى چربخواهى هست !
در درون آدمى دو نفس هست : يكى پرهيز مىنمايد و ديگرى تابع حرص
و دستخوش طمع است
و آدمى ( چون خويشتن به نفس دومى بسپارد ) در حال سيرى به خوردن كاه
مىپردازد !
ديدم على دينى است كه دنيا را همراه ندارد
و آن ديگرى دنيا را دارد و قدرت سياسى را
آنگاه از روى طمع و در عين آگاهى دنيا را برگزيدم
و در اين كار هيچ برهانى نداشتم !
هامش
( 1 ) - كتاب صفين 114 + شرح ابن ابى الحديد 1 / 281 + جمهرة الخطب 1 / 148 .