اين مرد با اظهار قطعى حرام بودن متعه ، به خدا و پيامبرش دروغ مىبندد .
از او در بارهء دين و آئين خدا مىپرسند و اين كه حكم متعه در شريعت اسلام چيست و او سخن از بدعت و حكم خلاف شرع پدرش مىراند تازه با اين سخن ، پدرش را دروغگو مىنمايد ، زيرا پدرش مىگويد : دو متعه در زمان پيامبر خدا ( ص ) وجود داشت كه من آن دو را منع مىنمايم و مرتكبش را مجازات مىكنم » و مىگويد : « سه چيز در دورهء پيامبر خدا وجود داشت كه من آنها را حرام مىسازم و مرتكبش را مجازات مىكنم : متعهء حج ، متعهء نساء ، و گفتن حى على خير العمل » و هيچ نمىگويد كه اينها در قسمتى از دورهء پيامبر اكرم ( ص ) بوده و بعد از آن نهى فرموده ، بلكه مىگويد من حرام مىسازم و منع مىكنم ، و كار تحريم را به خود نسبت مىدهد . و اين را از اولين كارهاى خلاف عمر شمردهاند .
نه تنها پدرش را دروغگو نموده ، بلكه عبد اللَّه بن عباس را دروغگو خوانده و به او تهمت زده است كه حكم خدا را مىداند و بر خلافش فتوا مىدهد ، و اين سخن ناروا را با سوگند به خدا مؤكد مىسازد حال آنكه « علامهء است » برتر از اين است كه چنين گناه سهمگينى را مرتكب شود .
همچنين برجسته ترين اصحاب را دروغگو شمرده است ، اصحابى مانند جابر بن عبد اللَّه و ابو سعيد خدرى و عمران بن حصين را كه معتقد به جايز بودن متعه بموجب سنت نبوى بوده و گفتهاند در دورهء ابو بكر و قسمتى از دورهء حكومت عمر متعه كردهاند و عمر از آن نهى نموده است . سرور خاندان پيامبر ( ص ) على بن ابيطالب ( ع ) را دروغگو شمرده كه نهى از متعه را كار عمر مىداند و مىفرمايد : « اگر عمر از متعه نهى نكرده بود كسى جز تيره بخت سنگدل مرتكب زنا نمىشد » .
وانگهى اين حرف را كه در اثناى جنگ خيبر از متعه نهى شده باشد همهء حافظان حديث و كسانى كه بر « صحيح » بخارى شرح نوشتهاند تكذيب كرده و گفتهاند در آن هنگام از متعه نهى نشده است ، و ما سخن سهيلى و ابو عمر و زرقانى را در جلد ششم آورديم كه آن حرف ، پندارى است و خطائى و از سيره نويسان و راويان حديث هيچ كس چنين حرفى نزده است . و اين بحث بطور كامل و وافى
الغدير ( فارسي ) — صفحة 110
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص١١٠