تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١
پايان بيابانگرد و بقاياى قبائل مشرك و مهاجم و بدخواه و جاه طلبان و شهوت پرستان و كامجويان و مالدوستان ؟ ! فكر مىكنيد لجاجت و حق ناپذيرى پسر عمر را وامىدارد كه حرف اول را به زبان آورد در همان حال كه گفتار گهربار پيامبر ( ص ) را با دو چشم خويش مىبيند كه « اگر على را عهده دار حكومت سازيد خواهيد ديد كه راهنمائى راه دين يافته است ، و شما را به راه راست مىبرد » و « اگر على را بفرماندهى برداريد - و مىدانم كه بر نمىداريد - خواهيد ديد كه راهنمائى راه دين يافته است و شما را به راه راست مىبرد » و « هر گاه على را به خلافت بگماريد - و مىدانم كه نمىگماريد - خواهيد ديد كه راهنمائى راه دين يافته است و شما را بر طريق درخشان واميدارد » . و ديگر فرمايشات كه در جلد اول بدان اشاره رفت . يا پسر عمر دستخوش انصاف مىشود و بىاختيار و ناخود آگاهانه زبان به دومى مىگشايد و با اين اعتراف بر بيعتهائى كه با ديگران مرتكب گشته خط بطلان مىكشد و اقرار به ناروائيش مىنمايد ؟ ! همچنين عقيدهء عجيبى اظهار داشته با اين حرف كه جوانان قرشى بر سر قدرت سياسى با همديگر مىجنگند و در پى مال دنيايند . در حالى كه مىداند حرفش شامل دو طرف مىشود : يكى امير المؤمنين على ( ع ) و اصحابش كه دنيا چنان كه خودش فرموده - و زندگيش فرمايشش را به ثبوت رسانده - در نظرش از نمىكه بزى بگاه عطسه بيرون مىپراند ناچيزتر است و كمر بستنش به آن جنگهاى داخلى به فرمان پيامبر خدا ( ص ) بوده و بنابر وصيتش به او و اصحابش - چنان كه در اين جلد و جلد سوم گذشت . و ديگرى طلحه و زبير و معاويه . وضع دو نفر اول چنان بوده كه امير المؤمنين على ( ع ) در يكى از نطقهايش فرموده : « هر يك از آن دو حكومت را براى خويش مىخواهد و آن را به طرف خويش مىكشد و هيچ پيوندى آنان را به خدا ربط نمىدهد و به هيچوجه رابطه اى با خدا ندارند . و هر كدامشان كينهء رفيقش را به دل مىپرورد و به زودى پرده از اين كارشان بر خواهد افتاد . به خدا قسم ! اگر به مقصود برسند هر يكيشان جان