تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 90

مساهمون:

ص٩٠
بر قرآنش ريخته بر اين آيت كه خدا بداد خواهى تو به حسابشان خواهد رسيد و او شنواى دانا است . خبر به على و طلحه و زبير و سعد ( بن ابى وقاص ) و كسانى كه در مدينه بودند رسيد ، و در حالى كه هوششان از آنخبر پريده بود رهسپار گشتند تا به اطاق عثمان درآمده ديدند كشته شده است . پس از آنجا بيرون آمدند و على به دو فرزندش گفت : چگونه در حالى كه بر در خانه اش پاس ميداديد امير المؤمنين كشته شد ؟ و دست برده بر صورت حسن زد و بر سينهء حسين ، و محمد بن طلحه و عبد اللَّه بن زبير را دشنام داد ، و خشمناك به خانه برگشت ، و مردم شتابان به خانه اش آمدند كه با تو بيعت ميكنيم ، دست پيش آر كه چاره اى نيست جز اين كه اميرى داشته باشيم . على گفت : من شرم دارم با جماعتى كه عثمان را كشته‌اند بيعت كنم ، و از خداى تعالى شرم دارم كه پيش از دفن عثمان با من بيعت شود . در نتيجه از او كناره گرفتند ، بعد برگشته تقاضا كردند حاضر به بيعت شود . گفت : خدايا ! من از اين كار متأثر و متأسفم . و افزود : اين كار به شما نميرسد ، و فقط از اختيارات مجاهدان بدر است و هر كه مجاهدان بدر بپسندند خليفه خواهد بود . در اين هنگام همهء بدريان بدون استثنا به خدمت على آمده گفتند : جز تو هيچكس را شايسته تر براى خلافت نمىبينيم . دست خود را پيش آر تا با تو بيعت كنيم . و با او بيعت كردند . پس مروان و فرزندانش گريختند . على آمده از همسر عثمان پرسيد چه كسى عثمان را كشت ؟ جوابداد : نميدانم ، محمد بن ابى بكر وارد اطاقش شد و دو مرد ديگر كه نميشناسمشان . آنگاه محمد ( بن ابى بكر ) را احضار كرده از او دربارهء توضيحات همسر عثمان پرسيد . گفت : او به خدا دروغ نگفته است و من به قصد كشتن عثمان وارد اطاقش شدم ، اما وقتى نام پدرم را بميان آورد دست از او بداشته برخاستم در حالى كه به خداى تعالى توبه برده بودم ، به خدا قسم من نه او را كشتم و نه گرفتمش . همسر عثمان گفت : راست ميگويد ولى او آن دو مرد را وارد اطاق عثمان كرد . » ( 1 )
هامش
( 1 ) رجوع كنيد به : اخبار الدول ، قرمانى ، در حاشيه تاريخ الكامل ابن اثير 1 / 210 - 213