تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 75

مساهمون:

ص٧٥
8 - روايت ديگرى با سند « شعيبى » آورده است به اين مضمون : « ميگويند : وقتى درب خانه را آتش زدند عثمان نماز ميگذاشت و شروع به خواندن اين سوره كرده بود : طه ما انزلنا عليك القرآن لتشقى . . . و او قرآن را تند و بشتاب ميخواند . اعتنائى به صداهائى كه مىشنيد نكرد و نه در خواندن سوره دچار اشتباه و لكنت زبان و ترديد گشت و پيش از اين كه ( مهاجمان ) به او برسند نماز را بپايان برد . آنگاه آمده به كنار قرآن نشست و شروع به خواندن اين آيه كرد : « . . . كسانى كه چون مردم بايشان گفتند عليه شما اجتماع و بسيج شده است بنابر اين از آنها بترسيد ، برايمانشان بيفزود و گفتند خدا ما را بس است و بهترين عهده دار و پشتيبان است . » مغيرة بن اخنس كه با ديگران در كنار خانه بود سرود رزمى خواند . ابو هريره در اين وقت - كه از مردم فقط همين گروه كوچك از خانه دفاع ميكردند - به آنان پيوست و گفت من سرمشق و مقتداى شما هستم . و گفت : امروز روز جنگ است و روز مباركى است . و بانگ برداشت كه آى هموطنان ! چرا مرا كه شما را به رستگارى مىخوانم به سوى آتش دوزخ مىخوانيد ؟ ! مروان در آنوقت پيشاپيش همه به نبرد آمد و همآورد خواست . مردى از قبيلهء بنى ليث بنام « نباع » ( 1 ) به نبرد وى آمد . ضربه اى رد و بدل كردند . مروان بر پائين پاى حريفش ضربه اى زد و او ضربه اش را بر بيخ گردن مروان فرود آورد و در غلتاندش تا به روى افتاد . همرزمان دو طرف درگير گشتند . مصريان گفتند : شما عليه ما در ميان امت اسلامى دليلى شرعى نخواهيد داشت زيرا ما پس از اعلام خطر و اقامهء برهان به جنگ با شما برخاستيم . مغيرة بن اخنس همآورد خواست . مردى به نبردش رفت تا به كشمكش و رزم پرداختند . . . مردم گفتند : مغيرة بن اخنس كشته شد . قاتلش گفت : انا للَّه . . . عبد الرحمن بن عديس از او پرسيد : ترا چه شده است ؟ ! گفت : در شبه رؤيائى ديدم كه به من ميگويند قاتل مغيرة بن اخنس را به آتش دوزخ مژده بده ! حالا من گرفتار قتلش شده‌ام . قباث كنانى ، نيار بن عبد اللَّه اسلمى را كشت .
هامش
( 1 ) چنين نوشته است اما درست « البياع » است و او چنان كه نوشتيم عروة بن شييم الليثى است .