ميكرد ؟ گفت : « با دست اشاره كرد و به زبان هيچ نگفت . » و سخنان ديگرى كه در اين جلد گذشت .
ابن عباس اگر چنان بود كه اين دروغسازان ساختهاند چرا به نامهء عثمان و التماس و استمدادش توجهى نكرد ، به پيامى كه براى حاجيان فرستاده بود و در حالى به او رسيد كه بر جايگاه خطابه قرار داشت و براى حاجيان كه سرپرستى رسمى آنان را داشت نطق ميكرد ، و پس از قرائت پيام عثمان نطقش را از همانجا كه قطع كرده بود ادامه داد بدون آنكه كمترين اشاره اى به پيامش بكند يا به استمدادش ، و گذاشت كار عثمان به آنجا بكشد ؟ ! و چرا وقتى امير المؤمنين ( ع ) خواست او را بعنوان استاندارش به شام بفرستد از بهانه جوئى و انتقام معاويه هراسيد كه مبادا او را به بهانهء عدم يارى عثمان و شركت در قتلش بقتل رساند ؟ . » ( 1 )
7 - طبرى روايت « شعيبى » ديگرى به اين مضمون آورده است :
« ميگويند : چون از حج بازگشت خبر آورد كه حاجيان به قصد مصريان و هوادارانشان حركت كردهاند و تصميم دارند ( ثواب ) سركوبى مصريان را به حج خويش بيفزايند . وقتى اين خبر با خبر بسيج و حركت مردم شهرستانها به ايشان ( يعنى مخالفان انقلابى كه در مدينه اجتماع و خانهء عثمان را محاصره كردهاند ) رسيد شيطان در دلشان وسوسه كرد تا با خود گفتند : ما را از آنچه بدان گرفتار شدهايم هيچ چيز نجات نميدهد جز كشتن اين شخص ( يعنى عثمان ) تا مردم به اين حادثه سرگرم شوند و از ما دست بدارند .
و چنان شد كه براى نجات خويش جز به كشتن عثمان به هيچ چيز اميد نداشتند . پس به در خانهء عثمان حمله آوردند . لكن حسن ( بن على ) و عبد اللَّه بن زبير و محمد بن طلحه و مروان بن حكم و سعيد بن عاص و ديگر صحابى زادگانى كه با آنان بودند به جلوگيرى پرداختند و با آنها درگير شدند . در اين هنگام عثمان بانگ بر آورد كه خدايرا ! خدايرا ! وظيفهء دفاع و ياريم را از عهدهء شما برداشتم ! اما آنان نپذيرفتند . پس در خانه را بگشود و در حالى كه شمشير و سپرى بدست داشت بيرون آمد تا آنان را براند . وقتى
هامش
( 1 ) رجوع كنيد به مآخذى كه قبلا ياد گشت .